عروسک و کودکش…

بیخودی گریه نکن عروسکم
هنوزم برای تو یه کودکم
هنوزم شبا کنارت میخوابم
هر شبم یه اسمی داری گلکم
امشبم اسمتو نی نی میذارم
شب دیگه بت میگم آهوکم
هنوزم مزه ی فلفل میدی و
مثل گولله های تند پفکم…
هنوزم برای من عروسکی
هنوزم برای تو مترسکم…
تمومش کن بیا آشتی بکنیم
چقدر ترشی ؟ و من بانمکم
صدای گریه ی تو بد شده یا
باید اعتراض کنم به سمعکم؟
یادته یه روزی افتادم زمین
دستمو گرفتی دادی کمکم؟
اگه ترکم کنی داغون میشم و
میسوزونم خودمو با فندکم
میدونم حوصلتو سر میبرم
نمی خوای دور و برت بپلکم
اگه باز گریه کنی قهر میکنم
نذا قوت بگیره بهت… شکم
تو دلت میخواد که من قهر کنم؟
میخوای اینجوری کنی منو دکم؟
تو بگی ف تا فرحزاد میرم
هنوزم فک میکنی یه کودکم؟
آها قهر کنم که تنهات بذارم
تا تو خلوت بکنی با قلعکم؟
شایدم کسی قراره….آره پس
یه شب از غصه ی تو میترکم
اگه لازم باشه ترکت میکنم
منو هیچ موقه نگیری دست کم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: