پرستوی مهاجر

تو که مثله ماه بودی…..بین اون ابرای دودی
اما حالا مثله اونا…خیلی خاموش و کبودی
خودت عاشقم کردی….اما با من ، حالا سردی
دیگه آرامش ندارم…….تو برام مثله یه دردی
چرا تو دوسم نداری…..توی قلبم غم میکاری
کافیه این بی محلی……تو چرا تنهام میزاری
هی بهونه در میاری…….میگی تو دوسم نداری
چرا تو باز نمیفهمی……..کارم هر شب شده زاری
اگه من دوست نداشتم……پس چرا از تو میخونم
پای این عشقه پر از غم…… پس چرا بازم میمونم
آخه من چی کم گذاشتم….هرچی داشتم و نداشتم
پای احساس تو ریختم….رفتی خالی کردی پشتم
دارم از یاده تو میرم……..به خدا دیگه میمیرم
ای پرستوی مهاجر………..پای آوازه تو گیرم
تو که چشمات عشقمو دید……..پس چرا دلت نلرزید
بذره نفرت رو تو قلبت…….آخه کی اینجوری پاشید
آخرم قصم چی میشه…….کاشکی اینو میدونستم
اگه تو بمونی پیشم ……..من تو رو باز میپرستم

Yekam toolaniye ama vaghti ba piano ejrash mikonam einan mesle ahangaye siavash ghomeshi mishe!!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: