آدمِ برفی

الهه روزگار با ما

شده نامهربون امروز   

از اون حرفای طوفانزاست

که بارون میزنه امروز         

 الهه آخه بارون هم

زیادش میشه نابودی       

واسه هردرد بیدرمون

امیدی هست به بهبودی      

همیشه با امید میشه

بمونیم پای حرفامون

الهه چتر تو هستم

بمون با من زیربارون

نگو میرم هواسرده

اگر گرم شد میام پیشت

آخه سخته که تو سرما

نباشه هیچ کسی پیشت

توی روزای خوشحالی

همه هستن کنارِما

توی سختی میرن دورتر

نباشن در کنار ما

واسه تاریکیه شبهات

هزاران افسانه میبافن

برای شمع تنهاییت

یه کبریت هم نمیسازن

الهه دردمون کم بود

که از هم دورمون کردن

خدا انگار نمیبینه

چنین لطفی به ما کردن

برامون راه حل دادن

شدیم محکوم به تنهایی

چقدراز دردمون کم شد

اضافه شدبه تنهایی

فدای ناز چشماتم

نگیر از من بدل حرفی

به من گرما میدن

با لطف به من اون آدم ِبرفی

الهه من که میخندم

نگو دیوونه یی جعفر

از این الطاف دوستانه

پریده عقلِ من ازسر

از این نویسنده بیشتر بخوانید: