آخر قصه

آخر قصه آدما
موندن میون خوب و بد
کلاغ پیر قصه مرد
دیگه به خونش نیومد

دلاور قصه هامون
به داد مردم نرسید
میون باغ گل سرخ
یکی گل عاشقو چید

آوازه خون دوره گرد
دیگه تو کوچه ها نخوند
دیو سیاه قصه ها
پشت پهلونو خوابوند

وقتی که سر رسید بهار
پنجره ها بسته بودن
تو کوچه ها همسایه ها
از دست هم خسته بودن

سهم دزد دریایی بود
چراغ جادوی عتیق
رو دیوارای آجری
سایه ی خنجر رفیق

آخر قصه های ما
حق که به حقدر نرسید
عاشق بی چیز و ندار
به عشق دلدار نرسید

یادش بخیر اون شبا که
مادربزرگ قصه می گفت
آخر قصه خوبی بود
خنده رو لبها می شکفت

یادش بخیر اون روزا که
دلا با هم صمیمی بود
تنهاییِ ما قسمت ِ…
دوست خوب قدیمی بود

کی دستای ما رو گرفت
وقتی شدیم نقش زمین
سهم ما درد و غصه بود
آخر قصه بود همین

حامد کاوه ئیان-خوشحال می شوم نقد کنید دوستان خوبم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: