فراموشم نمیشی

میدونم روز جدایی خیلی سخته واسه ما
اما چاره ای نداریم اینه ختم قصه ما

باید که بگذری ازم باید که از تو بگذرم
اشکاتو قربونی نکن با گریه هات پشت سرم

سخته ولی چاره ای نیست جدایی راه آخره
دلامونو بی رحمانه یه روز به مسلخ میبره

چه حالی دارم اون روزخدا فقط میدونه
نمیدونم تا اون روز جونی برام میمونه؟

وقتی میاد به یادم تن و دلم میلرزه
اما تو رو میخواستن به غصه هاش می ارزه

فراموشم نمیشی هستی تو خاطراتم
شاید نباشی پیشم ولی بدون باهاتم

به یادتم همیشه ای خوب مهربونم
خدا نیاره روزی بخوام بی تو بمونم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com