نیمکت

دوباره پُرشدم از عطر دستات
خودت چشمامُ با این عشق بستی
یه حسی توی گوشِ من می خونه
تو قبل از من رو این نیمکت نشستی

هَمش حس میکنم داری می بینی
منُ که رو به بیتابی نشستم
می دونم طاقت دیدن نداری
الان ای کاش می دیدی شکستم

دارم رویا می بافم کنارت
تو روبروی من داری می خندی
چشام از عکس تو لبریز میشَن
وقتی ساده به قلبم دل می بندی

مثه آیینه می شی تا ببینم
کنار تو چقدر زیبا شدم من
تو فردا رو به یادِ من میاری
آخه ،می دونی باز عاشق شدم من

دارم رویا می بافم کنارت
رو این نیمکت ،با تار و پودِ دستات
نه،این احساس من دستِ خودم نیست
گمونم خیلی مدیونم به چشمات

دارم دیوونه میشم با خیالت
توهرجایی که من هستم ،تو هستی
یه حسی توی گوشِ من می خونه
تو قبل از من رو این نیمکت نشستی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

851
۳۰