چاره ای نیست

انگار باید باور کنم
از این به بعد ندارمت
دیگه برام چاره ای نیست
باید تو قاب بزارمت

بی تو باید با آینه
آهسته گفتـوُ گو کنم
به تنهاییِ قبلِ تو
به بی کسی ها خو کنم

باید دلم آروم بشه
محاله اما، می دونم
آخه چقد ساز بزنم
ناله کنم،شعر بخونم 

باید یه شب تا خودِ صبح
عکسامونوُ پاره کنم
تو خاطرم گـُـمِت کنم
دلم روُ آواره کنم 

انگار تو این پریشونی
خیال تو کاره ای نیست
تو قحطیِ صدای تو
غیرِ سکوت چاره ای نیست

این دیوارای لعنتی
اگه بهم پناه بدن
میشم یه سایه مثلِ تو
میرم تا اوجِ گم شدن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: