کویر پر قافیه

یه شعـــر رو به موتــم کویر پر قافیه

تو هجرتی که می گن فرصت نو کافیه

تو فرصتـــی که حتــی ستاره ها فقیرن

ولی به حکم مهتاب شبا روزه می گیرن

روزه شب سکوته سکوت بی تجسم

لحظه شوق افطـار چهـره لب تبسم

تبسمی که شایـد صــداش همیشه گریه ست

از درد بی حسی هاش روزاش همیشه تیره ست

روزایی که نوشتن حماسـه بـارون شده

راه نجات موسی به دست فرعون شده

فرعون ساحر پرست که معجزش محاله

قدرتشــم همیشـــه یه عالمــه سؤاله

سؤالی که جوابش گردن رو دوست نداره

شهامـــت گفتنش مـردن به سبک داره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: