احوال پاییزی

دارم هر لحظه از دست تو می رم      بدون اینکه تو چیزی بفهمی

بدون اینکه دلسردیمو حتی      ازاین احوال پاییزی بفهمی

نمیفهمی چرا با هر بهونه      چه آسون خاطرم آزرده می شه

هنوز گیجی، هنوز بویی نبردی      چرا گل خنده هام پژمرده می شه

خیال کن رو به راهم با تو، اما       من از راهای رفته نا امیدم

کنارت راه ها رو دوره کردم      فقط به خونه ی اول رسیدم

دارم گم می شم از پیش چشایی      که این روزا نگاهی هرزه داره

ببین! یخ می زنم تو هرم دستات      تب دستای تو تن لرزه داره

به پشت سر نگا(ه) کن تا ببینی      چقد همپای تو بوده قدمهام

چی کار کردی با احساسم که امروز      من حتی یک قدم کوتا(ه) نمیام

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: