غنچه ها

یک روز کنار غنچه ها نشسته بودم
موهامو با رومان آبی بسته بودم
یک خال رنگی و قشنگ کنج لبام بود
بوی تن پیرهن من عطرگلا بود
گوشواره های حلقه ای توی گوشم چه عالی بود
تصویر روی دامنم نقش گلای قالی بود
خورشیدم از اون بالا منو نگاه می کردش
باعشوه و طنازیاش منوصدامی کردش
آخه می خواست بهم بگه که عشق من توراه
داره میاد پیش منو چه خوشگله وچه ماه
اون روزمیخواستم قلبموهدیه بدم من
شایدکه این طوری بگم عاشقتم من
اون روزمی خواستم که بگم چقدرتو ماهی
واسه منه تنهاترین یک سر پناهی
منم تو گلخونه بدون تو نشستم
خاردور غنچه ها رو یواشکی شکستم
عطرگل رازقی تو باغچمون می پیچید
بنفشه و نسترن لبخند من رو می دید
اونروز برای دلبرم بانوی زیبا بودم
تودلبری و طنازی مثه زلیخا بودم
یک سبد پر از گل رو دامنم نشسته بود
گلهایی که کنده بودم برای تو ، یه دسته بود
آخه می خواستم که بهت هدیه بدم من
شاید که اینطوری بگم عاشقتم من

ترانه سرا : اسمر شجاعان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: