((((چرا کشتی……!))))

یکم اهسته ترشاید  . مرگ آخر- این جادست

تو آیینت یه نگاه بنداز.هنوز راه-نجاتی هست

یکم برگرد عقب تر باز به اون روزای بی غصه

همونجا بود شروع شداین .همین یکتاترین قصه

تو مجنونی ازعشق من.بدونه حد تو دیوونه

نمیتونی  ببینی تو . زنی اسمم  رو میدونه

تو از بس عاشقم هستی .نمیزاری برم بیرون

تا معشوقی نباشه باز . میون  لیلی و مجنون

هنوزدرگیرم ازعشقت.تو بی اندازه عاشق باش

دیگه خستم ازاین حرفا.که بی اندازه لایق باش

نمیخوام لایقت باشم . میخوام  من عاشقت  باشم

به سر اومد دیگه صبرم.که سنگ صابرت باشم

نمیخوام یه عروسک شم. یه بازیچه به دست تو

با نفرت عاشقت باشم . یا بیدار شم با قصد- تو

یه روزی عاشقت بودم.هنوز مجنونم از دستت

نه  اینکه عاشقت باشم . ازت  بیزارم و خسته

ازت بیزارم. و دورم. چرا فکرکردی مجبورم

تو این بیراهه ی سوزان  گرفتار- شبی شومم

چرا فکر پلید اون شب به همراه تو باز خوابید

سحر سرد بود هوا اما .  حرارت از تنم  تابید

تنم  میسوزه  از  بنزین  .تو  دستهای تو کبریته

چه شعله های بی رحمی .چرا سوزوندیم عفریته

تو  وجدانت  کجا رفته .گناه-من چیه ؟ بی شرم

چرا کشتی منو بی دل . نمی خوابی چرا  پیشم

درسته عاشقت نیستم .ولی دوست داشتنت  خوبه

من و خیانت.؟ محاله نه .! اینا از فکر من دوره

نمی بینیش  مگه کوری .فقط همکارمه اون زن

یه عشقه بدون حد؟میون- اون ..؟میون-  من..؟

چرا کشتی منو مجنون. نبود عشقی میون- ما!

یه سوءزن یه بدبینی .خودت دوختی بدون-ما؟

منو کشتی .میری اما..نمیدونی ..!کجا  میری

دارم میسوزم از آتیش.لیلیتم….! چرا میری؟

تو چشمات پره اشکه .قلبت اما ازعذاب سرشار

هر جا بری تو رویاتم .بیا دست از فرار  بردار

از این جاده کجا میری؟ تو دستات پر  از خونه

تو  قلبت عاشقم  بوده. ولی عقل — تو  مجنونه

حواست پرته از جاده .یه  پیچ  تند  جلو روته

هستم اینجا کنارت من . الان مردن برات زوده

منم بخشیدمت عشقم . دلت اروم نمی گیره ؟

گناه کشتن لیلی . همه هستیت رومی گیره!

نرو .وایستا.تو مجنونی .بیا برگرد به این کلبه

من اینجا منتظر هستم. قصاصت داغیه  سربه

کشتی منو با عشق !… چرا از  قصه هام  پرتی

نترس عشقم کنار وایستا الان دیگه تو یه مردی

(دوستان این شعر برای روحیه که همسرش از عشق زیاد بخاطر سوءزن های بیخود  اونو تو خواب میسوزونه .الانم درحاله فراره وروح کنارش تو ماشینه .و  این شعر فکر هایی هست که تو سر اون روح  میچرخه.)(abisa)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: