بغض صدات

توشبم ، باز تو شبای وحشتم
میپیچه بغض صدای نز تو
سـر سجاده عشقم میخونم
آیه سرخ همون نماز تــــو

بغض سنگین صدات تو گوش من
داره زندگیم رو آتیـش میزنه
کژدم رفتن مهربونیهات
لحظه های خوبم و نیـش میزنه

خسته ای تو از صدای سرد مــن
توبریده ، خسته ، بی حوصـله ای
نمی گم ، میفهمم اما تو صــــدات
که غریو سرد صدهــا گــــله ای

نمیخواستم اینجوری آبت کنم
تو رو توی آسمون می دیدمـت
می دونم حق ندارم ولی بدون
گل عشق و با لبام می چید مت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: