تکیه بر باد

از خودم دور شدم        تکیه بر باد زدم

به ته شب که رسیدم، تو رو فریاد زدم

جاده انگار منو به سمت پایان می کشید

آخر قصه یکی نشسته بود و منو دید

من و “رفتن” مث این که به تو وابسته شدیم

تا تو هستی، مطمئن باش، نمیگم “خسته شدیم”

خیلی وقته توی باد        عطرتو منتظرم

تو نبودت، همه ی فاصله رو مسافرم

نذار اینجا توی تکرار خودم غرق بشم

نمی تونم خودمو بیرون مرداب بکشم

بیا و یه بار دیگه زندگی رو یادم بیار

دستاتو به دست من، منو به خاطر بسپار

شب و روزم یکیه        دیگه ساعت خوابیده

اینجا دیگه هیچ گلی بوی خودش رو نمیده

کاش یه روزی خبر خوش این باشه که تو میای

همه جا جار بزنن، بگن تو هم منو میخوای

بذا ناپدید بشه فاصله های بینمون

بیا پایان خوشی باش برای قصه مون

رو به باد می ایستم و        شبو بالا میارم

تو رو می بینم و فریاد می زنم : دوست دارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: