حلقه

یه وقتایی نگاه بنداز به دستات

همون جایی که یک حلقه نشسته

به یاد بهترین روز من وتو

که توی خاطرمون نقش بسته

 

بذار که حلقه ی اسیر دستت

تو رو یاد گذشته مون بیاره

یه وقتایی به یاد اون قدیما

کمی بامن صمیمی شو دوباره

 

بگواز کی غریبه شدی بامن

کجا احساس تو درگیر کردی؟

میشه از لحن حرفات خوب فهمید

دیگه عوض شدی تغییر کردی

 

شاید حلقه رو دستت یه بهونست

میخوای ثابت کنی بامن میمونی

ولی این عشق سرانجامی نداره

نمیخوام واسه من دل بسوزونی

 

اگه تکراریه روزات بامن

اگه حسی به این موندن نداری

بذار اون حلقه رو توی دستام

خیلی راحت بگو دوسم نداری

 

 

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: