باور

تو دستاشو گرفتی توی دستات
من این دستای سردو (ها) کردم
چشام مرثیه خونه رفتنت شد
ازین گریه چشامو وا نکردم

تمومِ ساعتای بی تو بودن
من از دلشوره ها لبریز بودم
بهارِ تو کنارت سبز بود و
منم درگیره این پاییز بودم

شنیدم بش میگفتی عاشقم باش
شنیدم اما باورش نکردم
همین سادگی از من بود که حالا
کنارِ قاب عکست غرقِ دردم

یه آشوبی نشسته توی دنیام
همش دنبالِ تو دارم میگردم
از اون روزی که گفتی داری میری
زمان ایستاده من حسش نکردم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

896
۱۴