سکانس آخر

من روبروی تو نشستم اما این بار
احساس خوبی توی قلبم نیست با تو
انگار یه چیزی بین ما دیوار کشیده
حس میکنم این آخرین پرده است با تو

گرچه من امروز با تو هستم اما تنهام
این حس رو با من شریکی درتوام هست
اینقدر سردیم هردوتامون حتی اینجا
چایی روی میز از حس ما یخ بست

((تو بد نبودی ،بد شدیم ،قصه همین بود
گرچه خیالم خالی از خوبیت نمیشه
چشمام ُ میبندم که شاید آخرین بار
تصویره تو با من بمونه تا همیشه))

بودن کنار تو یه روزی آرزوم بود
تقدیر من با تو یه جوره بد رقم خورد
دنیا نخواست تا ما کنار هم بمونیم
عشقی که بوده بین ما امروز ترک خورد

ما روبروی هم نشستیم اما این بار
این میز نه،که فاصله قدِ یه دنیاست
اینقدر دوریم ما دوتا از هم که شاید
اینجا سکانس آخر فیلمِ یه رویاست

((تو بد نبودی ،بد شدیم ،قصه همین بود
گرچه خیالم خالی از خوبیت نمیشه
چشمام ُ میبندم که شاید آخرین بار
تصویره تو با من بمونه تا همیشه))

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

626
۴