خاتون ما خواب هنوز

چشمانت را می بندی وقصه بی تابی من دوباره تکرار می شود.
خاتون ما خوابه هنوز

یه عمریه دارم می گم، خورشید چشماتُ نبند!
بیا منُ دیوونه کن، بلند بلند برام بخند!

یه عمریه دارم می گم، بانوی ناب قیمتی!
بیا و پشت پا بزن، به این سکوت لعنتی!

هنوز به این تنهایی ها، عادت نکردم خوب من!
یه عمریه دارم می گم، ریشه مُ با تیشه نزن!

بعده یه عمر آزگار،
خاتون ما خواب هنوز
گریه ی تنهایی من،
هنوز به راهه شب و روز

یه عمریه دارم می گم، خورشید چشماتُ نبند!
بذار حسودا کور بشن، از اون نگاه سربلند!

یه عمریه دارم می گم، بانوی ناب قیمتی!
تو لحظه های بی کسی، برای من یه نعمتی!

هنوز دلم برای تو، تو سینه تنگه گل من!
یه عمریه دارم می گم، ریشه مُ با تیشه نزن !

بعده یه عمر آزگار،
خاتون ما خواب هنوز
گریه ی تنهایی من،
هنوز به راهه شب و روز

مسعود داشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: