بانوی شهریور

شهریور دستاتو کم دارم

بانوی شهریور نشون من

تنهایی بی تو چنگ میندازه

تو پوست و گوشت و استخون من

بی تو چه سخته زندگی کردن

تو خونه ای که خاطراتت هست

شعرام هنوزم باکرن بانو

اینجا هنوزم قحطی واژست

هرجا رو که میبینم انگاری

ایستادی روبروی من خیره

لبخند مصنوعی تو اما

شادی رویاهامو میگیره

بوی تنت تو پیرهنم حبسه

از وقتی آغوشم رو پس دادی

گاهی هوام عطرت رو میگیره

شاید کمی یاد من افتادی !!

اینجا هوا ابریه بدجوری

گاهی یه نم میباره چشم من

تا خاطراتت رنگ میگیره

رو بوم ذهنم اون دم رفتن

از وقتی رفتی گوش من واسه

لالاییات بدجور بی تابه

حتی شبا رویای آغوشت

دیگه کنار من نمیخوابه

شهریور دستاتو کم دارم

تا یخ نکرده دست من برگرد

لعنت به اونکه قفل عشقم رو

از رو ضریح قلب تو وا کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: