نگونشد…

توی این غربت دامنگیر سرد؛چشمای کسی برام وطن نشد
عمری آواره شدم اما چه سود؛کسی رهسپار راه من نشد
دل سپردم من به راه عاشقی؛ولی با دل کسی همسفر نشد
زد به جاده دل بی گناه من؛اما چشم کسی واسم ترنشد
اومدی بی ادعاازراه دور؛عشق وحسرت هم حریف تو نبود
من نمیگم عاشقی کن بادلم؛لااقل باش و نگو با من نشد ؛
رفتنت پایان مهربونی هاست؛یکی اینجا مثل تو بی آشناست
توبگیر دستامو راهت پای من؛به غمات بگو بدون من نشد…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

691
۹