…….

خلاصم کن از این احساسِ بی رحم
از این زندونی که در من تَنیده
از این تنهایی مزمن که بی تو
تمومه قلب و روحم رو دَریده

بگواینجا تمومه هرچی بودش
از اینجا را همون باید جدا شه
تو این قصه نداریم جایی با هم
فقط باید یکیمون اینجا باشه

((خلاصم کن بگو اینجا تمومه
بزار تنهایی ها نزدیکتر شن
بزار پُر شم از حجم بی کسی ها
از اینکه هستی و نیستی رها شم))

کمک کن ،دیگه من نایی ندارم
دروغ قلب منُ از پا درآورد
نگو تو مثله من نیستی میدونم
که این بی مهری اشکاتُ درآورد

دیگه خسته شدم از این تظاهر
از این احساسی که با هم نداریم
از این نقش بازی های روی صحنه
بگو با من بگو دوستم نداری

((خلاصم کن بگو اینجا تمومه
بزار تنهایی ها نزدیکتر شن
بزار پُر شم از حجم بی کسی ها
از اینکه هستی و نیستی رها شم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

699
۱۵