درخت دیروز

منم همون درخت شادابی
که عکسشو نشونم دادی
حالا ببین چه پژمردم
تنهام انگار تو این وادی
نگام نکن که بی برگم
نگام نکن که بی رنگم
تبر نزن به احساسم
نگو رسیده وقت مرگم
نگاه من بازم به دستات
دستایی که به من امید داد
خورشیدو تو نگات میدیدم
گرمای تو منو جلا داد
بهار من هنوز تو هستی
که توی این دلم نشستی
نمیخوام تو چشات ببینم
خزون شدی تو دستی دستی
بمون و بارون دلم باش
مهمون قلب عاشقم باش
بیا که من هنوز شکستم
مرحم شاخه دلم باش.

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: