تناسخ

ای شبای لاجوردی شعر اول و کی گفته

پس چرا تو بیت آخر گفتنی ها رو نگفته

شب فاحشه همیشه پر احساس گناهه

تو ریاضت شبونه توی فکر جون پناهه

باجه های تن فروشی پر از صدای خواهش

واسه تهیه بلیط نقش اول نمایش

خارج از گود ضیافت تو دل راحبه کاشه

میگه کاش پشت دعاهام در یه معجزه واشه

میگه ای خدای پاکی بذار پررنگ بشه نقشم

چی می شد کاری می کردی به یه فاحشه بدل شم

تو تقابل دو قانون فرضیه س خوب و بدامون

واسه توجیه خطاها می کشیم نقشه چه آسون

فاحشه تو فکر اینکه بشه خادم یه معبد

راحبه اما چه ساده داره خوب و می کنه بد

یکی تو عذاب اینکه چرا جسمشو فروخته

یکی از حسرت لذت روحشو به دنیا دوخته

ای خدا تو حکم قبلی یه پای شعبده لنگه

نشه استیناف این اوضاع تنها راه حل شرنگه

یه نما تو آینه ای که می شکنه نادیده می شه

تنها باطنی که پاکه بی نما پدیده می شه

اگه یه روزی عوض شه جای قدیسه و هرزه

توی این تناسخ نو دیدن فردا می ارزه

ای خدا پشت ضریحت فاحشه ها رو تو دریاب

نذار که روی زمینت راحبه ها بشن ارباب

از این نویسنده بیشتر بخوانید: