(( خـفـــه شو…!!!))

        ((بســـــــم الله الرحــــمن الرحـــــــــیم))

 

نگفـــته بودم ازایـن خــونه بی تو می ترسم

ازایــن سـکــوت مهــیبی که شهرو پــُر کرده

چـــقـــدر سنــگـر آغـــوشت از تنــــم دوره

هــجــوم خــاطــره امــشب مـنــو  تــرور کرده!

 

دارم به جـــُرم گذشـــته تــقاص پــس می دم

بشیـــن به تـک تـکِ روزای خوبمون… تُف کن!

صــدای زنگ…    یـه لــحـظه…  بــذار برگـــردم…

بازاشــتباه گرفتــن… تووو  روحِ ایـــن تلـــفن…!

 

آره… می گفتم ازایــن خــونه بی تو می تـرسم

مــثِ یه مــاهی که دریـــا اونـو پــس آورده

شــدم یــه کـــرم که انگـــار تــازه فهـــمیده

کـــلاغ ســگ پـــدری نصـــف دیگه شو خورده!

 

بـــذار خـــاطــره ها حـــالـمو به هم بزنن

تبـــر یــه زخـــم زبـونه به جنــگلِ خـــالی

کـسی نگـفته بهت بی تو من چه خوشبختم؟

شبیـــه پــرچـــمِ یک سرزمیــــــن إشغـــالی!!!

 

تمـــام عمــرمـو دادم برای بـــرّه شدن

که بــوی خــون به سرم خوردو زود گرگــم کرد

مــثِ شــبای پریـــشون شهـــر تاریـــکم

یـه ســایه بودم و ایــن بی کــسی بزرگـــم کرد!

 

خـودم درارو نبســتم که بـــاد حمـــله کنه

هجـــومِ خــاطــره ها خــونه رو به هم زده وُ

ــ به احـــترام تو بایـــد تـراژدی باشــم ــ

مــثِ گـــدای کثیـــفی که مــُرده توو  متــرو!

 

نگــفته بـودم ازایـــن خــونه بی تومی ترسم

صــدای هــق هــقِ یک زن… توو گوش من… خـفه شو!

ســکانـس آخــر قــصّه اس بشیـــن تمـــاشا کن

دوبـــاره جیـــغ بلنـــــد گـلنــگدن …….   خــفه شو!

                                                                                                                     ۱۳۹۱/۱۱/۲۰

با سلام و احترام به همراهان گرامی. از دوستانی که مایلندبا راهنمایی های ارزشندشان کمک بیشتری به شاعـــر کننددرخواست دارم برداشت شخصی خودشان را درباره ی قصّه ای که دردل این ترانه وجود دارد با من درمیان بگذارند. با سپاس ازهمراهی و همدلی شما عزیزان.

                                                                                                            ((بهـــشت نصیـــــــبتان))

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام. خانم غفوریان! خوشحالم از اینکه پر کار هستی و شعر و ترانه حجم بزرگی از زندگیتو اشغال کرده. دوستان در نقدهاشون حرفا رو زدن. هرچند با بعضیاشون مخالفم. زبان ترانتون داره به سمت پست مدرن پیش میره. سعی کنید دیدگاهتون هم بهش نزدیک بشه. ساختارشکنی فقط در بطن واژه خلاصه نمیشه. روان پریشی راوی رو خوب در آورده بودید و بند آخر هم به من این القا رو داد که این روان پریشی تا حدی برای راوی یه بازیه که خودش رو آروم می کنه.شاید برای معشوقی که نیست نهایت استیصال و به سیم آخر زدنشو به رخ می کشه. آفرین بر پیشرفت روز به روزت.
  • سلام حمیده جون بسیار زیبا سرودی دخترم زنده باشی مادر @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام دوست من... خيلي حال كردم از اين حال و هواي متفاوت اينكه جسارت به خرج ميدي و به اين وادي پا ميذاري بسيار عاليه
  • سلام عزیزم! بسیار زیبا سرودی، با پایانی جذاب...لایک لایکی از اینجا تا ته دنیا... @};- @};- @};-
  • تُف کن تووو روحِ ســگ پـــدری حـــالـمو به هم بزنن مــثِ گـــدای کثیـــفی سلام خانم دروغ نگم 70-80% مفهومتون رو گرفتم خوب اینا همه حرفای تازن اینجا و اینطوری استفاده کردنشون کار آسونی نیست ولی با خوندن این کلمات بالا که براتون تکرا ر کردم کلا حس خوبی پیدا نمی کنم پایان رو هم ختم به خیر کردین ! گلنگدن////خفه شو ---- جالب بود عالی بود- =D>
    • سلام آقای حافظی سپاسگزارم که مهمان محفل کوچیکم شدید، درمورد ترکیب هایی که اشاره کردید حق باشماست جا انداختنشون توی شعر مشکله ومن سعی کردم این اتفاق بیفته، پایانش از این ختم به خیر تر امکان نداشت بشه :-) ((جاویــــــــدباشیـــــــــــد))
  • سلام حمیده عزیزم بازم مثه همیشه شگفت زده شدم از خوندنش فکر کنم اولین نفر بعد از انتشار ترانه خوندمش اما خوب امکان نظردهی نداشتم الان باز خوندمش و باز لذت بردم و این بیتو خیلی دوست دارم کـسی نگـفته بهت بی تو من چه خوشبختم؟ شبیـــه پــرچـــمِ یک سرزمیــــــن إشغـــالی!!! چون یه بار باهام ازش حرف زدی و باعث شد به یه دنیای نو فکر کنم @};- @};- @};- @};-
    • سلام شادی عزیزم مهم نیست کی بیای حضورت همیشه خوشحالم میکنه . وای! وای! :"> من به جان خودم قصد تعریف ازخود نداشتم اون موقع فقط مثال زدم حتی اسم شاعرم نگفتم که ریا نشه ;)) ممنونم که خوشحالم کردی. @};- ((سعادتمنـــــدباشیــــــــد))
  • سلام حمیده عزیز.بی شک شاعر خیلی بزرگ و قوی هستی .من اصولا نه الکی به به و تعریف زیاد از کاری دارم و نه با شدت و حذف احترام نظرات منفیم و میگم.اما اونی که تو دلم و نظرم هست بدون تعارف همیشه تو آکادمی گفتم.اگه عجیب از کارات تعریف میکنم : 1.چون شدید روم تاثیر میزاره و لذت میبرم و تو زمان خوندن هی وسطه بیتا میگم آفرین.آفرین..... =D> =D> 2.اینکه میفهمی داری چی کار میکنی و کارات فوق العاده هدفمندن حتی اگه به صورت سلیقه ای مورد انتقاد قرار بگیره اما با هدفت همخونه 3.کارای پست مدرن اگه آگاهانه باشه کشفیاتی داره که با سلیقه شخصیم سازگاره و اگه یه کلاسیک کاره قوی تو این فضا کار کنه حتما میتونه قوی تر از تکرار های مدرن سرا هاباشه که تو با قدرت و هدف و شعور این کار و میکنی و انجام دادی. 4.چند تا از نظرات رو خوندم و شخصیته پاسخگویی به نظرات و احترام و کلامه صمیمی و پر از شخصیتت واسم لذت بخش بود و به خصوص جوابی که به نظره فریبای عزیزم دادی که خود فریبا هم از نظره شعر و شخصیت تکه و با احترام زیاد دوسش دارم. ادبیات نقد گویی و نقد پذیری بین شما دو دوستم میتونه الگویی برای من و خیلی دوستان تو آکادمی باشه. 5.من کوچکترین و بی سواد ترین شاگرد آکادمیم و هر جا کاری و بخونم و فکر کنم میتونم نظری بدم که کمک میکنه حرفم و میگم و ادعایی ندارم و نمیتوتنم داشته باشم. 6.یه شاعره بزرگی واسه من و از خوندنه کارات تا حالا با توجه به نکاتیم که بالا گفتم عجیب لذت بردم و میدونم سرت رو درد آووردم وزیاده گویی کردم اما احساسم فوران کرد و نشد جلوش رو بگیرم. درود به شعر و شعور و شخصیتت شاعر بزرگ سلیقه من... شاد باشی @};-
    • سلام آقای ادریس زاده ی گرامی این همه مهربانی رو چطور تا اینجا رسوندید؟! واقعا پاسخی درخور این همه محبّت زلال شما ندارم. من فقط سعی میکنم توی ترانه هام خودم باشم خودی که یادش نمیره رسالتی که روی شونه هاش داره چقدرسنگینه،سنگین به اندازه ی درد تک تک مردمی که میشناسه ونمیشناسه، تک تک بچه هایی که توجنگ میمیرن،تک تک زندگی هایی که با طلاق میپاشه و تک تک دلایی که میشکنه و... فقط ازخدا میخوام کمکم کنه در مسیرانجام این رسالت پام نلغزه و بیراهه نرم. و یقینا همراهی و دلگرمی حضور دوستان مهربانی مثل شما باعث میشه احساس کنم دراین مسیر تنها نیستم، بازهم متشکرم از دریای محبّت بی دریغتون که نشان روح بزرگ شماست. @};- ((پاینـــــــــده باشیــــــــــد))
  • درود یه بار زیر یه ترانه هات ازتون تعریف کردم در جواب گفته بودید که شما فقط بلدی تمجید کنی ! حالا میخام این کارتو به نقد بکشم جواب های کامنتای بچه هایی که نقد کرده بودن را که خوندم حس کردم از نقدم زیاد خوشتون نمیاد، ولی من در جهت اینکه بگم من همیشه اهل تمجید هم نیستم حرفم را میزنم باید یگم دوبار خوندمت . بند اول کارتون خیلی خوبه اونقدر که انرژی میده رقبت کنی مابقیش را بخونی .بند دوم کار "تف کن " و "تلفن" قافیه نیستن ضمن اینکه گسستگی معنایی توش دیده میشه به خصوص در بیت اولیش. تو یند سوم بیت دوم خیلییییییییی خوبه ولی تو بیت اولش مصراع اول و دوم هیچ ربطی به هم ندارن ! یعنی نمیتونم با این فضاسازی ارتباط برقرار کنم!!! توی بند چهارم گسستگی شدیدی بین بیت اول و دوم هست یعنی تو بیت اول حرف از گرگ و بره هست تو بیت دوم حرف از سایه و تاریکی . ضمن اینکه "که بوی خون به سزم زد" زیاد قابل ازتباط نیست . تو بند آخر هم باید یگم حمیده جان نمیدونم تا حالا صدای گلنگدن شنیدی یا نه! گلنگدن صداش هیییییچ شباهتی به صدای جیغ نداره! تا همین جا بسنده میکنم سبز باشی @};-
    • سلام آقای بصیری قطعا این جمله و ادبیات من نبوده من عرض کردم ممنونم که نسبت به همه ی اعضای آکادمی انقدر لطف دارید و کاش چیزی تازه تر ازبقیه به من میگفتیداگر خاطرتون نیست دوباره به اون ترانه رجوع کنید. ممکنه بگید دقیقا براساس پاسخ من به کدوم نظر نتیجه گرفتید من از نقد خوشم نمیاد؟!!!! کُن و تلفُن دقیقا برمبنای داشتن یک صامت و مصوت مشترک اصلی باهم قافیه هستندآقای بصیری! اون هم نه فقط قافیه ی آوایی بلکه برمبنای اصول اساسی قافیه سازی، تعجب میکنم چرا گفتید قافیه نمیشن! درمورد نکاتی هم که فرمودید کاملا به جاست البته با پذیرش واحترام به صحبتتون، درخصوص ارتباط سایه و تاریکی و گرگ وخون پیشنهاد میکنم قدری بیشترتامل کنید. واما در جهان واقعی یقینا صدای کشیده شدن گلنگدن چندان شبیه به جیــغ نیست ومن خدمت سربازی هم که نرفته باشم توی دوره ی دبیرستان به واسطه ی درس آمادگی دفاعی حتما یکی دوبار اسلحه رو بازوبسته کردم و اینو میدونم، اما یادمون باشه ما در شعر ملزم به پیروی ازمنطق جهان پیرامونمون نیستیم ومنطق شعری با منطق اصولی وکاربردی جهان متفاوته، البته این به معنای مجوز صادرکردن برای وقوع هراتفاقی درشعرنیست ضمن اینکه دربعضی شرایط بعضی صداها در ذهن انسان اونقدر آمیخته با توهم میشن که گاهی صدای چکیدن قطره های آب درسینک ظرفشویی برامون تداعی گر کوبیدن روی یک طبل بزرگه! البته امیدوارم شما وهیچ کس دیگه ای دچار چنین حالت پریشانی نشه. ممنونم از اینکه این باربا تامل ونکته سنجی بیشتری همراهم بودید. ((آرامـــــش نصیـــــبتان))
  • سلام بانو ... چقدر بد شدم این روزا هر ترانه ای که میذارین منم کامنت می ذارم . اه ... اه... در ترانه ای که نوشتم ایراد های چشمگیری دارید و معتقدم ضعیف ترین کار شماست منتظذ همچین ترانه ای بودم ... همه ی مان به انجمن های شعر بارها و بارها رفته ایم و شاهد بوده ایم که یک نفر شعر می خواند و در پاره هایی از شعر آنقدر زیبا می نویسد که مجبورمان می کند ، تشویقش کنیم یا آفرین را از زبانمان بگیرد ... بعضا این اتفاق در پایان یک شعر رخ می دهد اما در مواردی خاص در هر بیت ... خیلی کم است نه در آکادمی بلکه در ترانه ی ایران که ترانه سرا در اکثر بیت ها لایق آفرین و احسنت باشد ... یکبار به روشنی عزیز گفتم که در ترانه ترفندی ساده برای ضربه زدن آماده نمودن ذهن مخاطب در سه مصرع و وارد کردن ضربه در مصرع چهارم هست گه ترانه سراهای باهوشی همچون بمانی زیاد از این شیوه کمک می گیرند البته برای این شیوه هم مهارت و شاعر بودن می خواهد ... همه ی درد منی تو غم دنیا که غمی نیست من ازت خاطره دارم خاطره درد کمی نیست " روزبه بمانی " در این مثال کاملا مشخص است که سه مصرع بالا دست به دست هم داده اند تا مصرع چهارم خود را نشان دهد و از مخاطب آفرین بگیرد ... در کار " ترانه رو ازم بگیرین " فقط یک مصرع برای بنده از این ضربه ها نشان دهید در صورتی که دوستان هیچ ایرادی در شعر مشاهده نمی کردند تا جایی که بعضی ها بی سوادی را به مسائل چشم پزشکی ربط دادند ... **** اما در ترانه ی " خفه شو " هر چقدر می خواهید من از این ضربه ها ، شاعرانه گی ها و کشف ها و زاویه ی دید مناسب برایتان نشان دهم . در اکثر مصرع های آخر این ترانه ضربه های قابل توجه بود مضمونی کلیشه را این چنین متفاوت دیدن لازم است ، این چنین متفاوت گفتن از اختلاف دو نفری به پرچم سرزمین های اشغالی رسیدن !!!! این ترانه پر از آفرین ها بود و مطمئا باشید من تمامش را به زبان آوردم . خوشحالم که حمایت های ناآگاهانه گیجتان نکرد و پس از 2 ترانه به اینجا رسیدید . ترانه ی بعدی را از این بهتر بنویسید لطفا !!! از طرف قله ی ترانه ی شمال غرب کشور آرش توفیقی به قله ی ترانه ی شمال شرق کشور بانو غفوریان ;)) ;)) ;)) =D>
    • سلام آقای توفیقی دلیل این همه عذاب وجدان رو نمیدونم اما به هرحال خوشحالم ازحضورتون. فقط خوب بوداگر اون همه عصبانیت رو همراه خودتون از اون ترانه به این ترانه نمی آوردید. همینطور که می بینید اون یه دنیا بود واین یه دنیای متفاوت. *** سپاسگزارم از حسن ظنّی که نسبت به این مشق تازه ی من داشتید. وبه نکاتی اشاره کردید که دوست داشتم یک نفراونها رو درکارم دیده باشه. این ترانه پنجره ی جدیدی رو به من بازکرد وراه تازه ای رو درسرزمین پهناور شعرنشونم داد که امیدوارم خداوند توان درست طی کردنش رو بهم عطاکنه. واما بدی قلّه بودن اینه که بالاخره یه روز فتـح میشی،شایــددیر،شایــد سخــت اما فتح میشی و قلّه ی فتـح شده از نظر من درّه است! برای همین ترجیح میدم حمیـــده غفوریان بمونم این هم برای من بهتره هم جهان. ممنونم از حضور و همراهی شما. ((بردباری نصیـــبتان))
  • =D> | @};-
  • درود حمیده ی نازنین اونقد لذت بردم و تو فضای این ترانه هستم که دلم می خواد ساعت ها مزه مزه کنمش و چیزی نگم. حقیقتن هم چیزی به ذهنم نمی رسه که بگم بجز یکی دو بند که از ریتم خوندن کمی خارج می شد هیچ چیز دیگه ای بجز تحسین و کلی ابراز حسادت ندارم که بگم. همیشه پیروز باشی @};- @};- @};-
  • فوق العاده بود ..به نظرم قصه ی خودکشی بود @};- @};- @};-
  • درود مجدد خانم غفوریان . طی این چن روز همواره این ترانه رو خوندم و هر بار برام لذت بخش بوده . از اسم ترانه شروع می کنم که بر خلاف اسم اکثر کاراتون اون وظیفه ی یک عنوان خوب و به درستی انجام داده و مشتی از خروار ترانه ست . ترانه تون کاملن شبیه به یک فیلم یا به نوعی نمایش روایت میشه .که خیلی نو بود . البته در بندهای 4 و 5 یکم از این حال و هوا دور شدید و اون به خاطر کمرنگ شدن لحن محاوره ای بود که قبلتر شاهد بودیم . که اتفاقن در همین بندها یه ضعفی هست و اونهم وجود تصاویر زیاده که یکم مخاطب رو به چالش میندازه شاید باید این ضربه ها رو که به صورت تمثیل هم بوده به تدریج وارد می کردید تا حل بشه . از نقاط هنرمندانه کار با احترام به نظر برخی دوستان که گفتن مثلن آوردن صدای زنگ و تلفن لازم نبود باید بگم این قسمت ها اوج این شعر بود مخصوصن بعد اتفاق تلفن و.... بند دوم که در بند سوم میگید : آره ... می گفتم ... , که باعث میشه ما متوجه باشیم که دیالوگ ها در 2 بعد ردوبدل میشن . به نظر من هم آوردن هجای بلند در ابتدای برخی مصرع ها از آهنگ شعر کم کرده بود و گاهی سخت ادا میشد . کلیت شعر قوی و زیبا بود و من فقط با یه سایه بودم و این بی کسی بزرگم کرد ارتباط برقرار نکردم البته نه از نظر معنایی . در پایان امیدوارم گهگاهی در این سبک و سیاق بسرایید و آرزوی موفقیت روزافزون براتون دارم . شاد باشید/
    • سلام آقای ابوالحسنی گرامی مثل همیشه با حضور ومحبتتون خوشحالم کردید. ممنونم که دراین تجربه ی متفاوت با من همراهید و بهم دلگرمی دادید. درمورد بندچهارم و پنجم کاملا حق با شماست البته تعمدی دراین کاروجود داشت که نمیدونم چقدرموفق بوده. درست، تصاویر دراین ترانه کمی بیش از حد زنجیروار اومدن و به مخاطب فرصت تامل و هضم تصاویرقبلی رو نمیدن واین موضوع برمیگرده به حال وهوای شاعر موقع سرودن ترانه. بندتلفن جزو بندهای مورد علاقه ی خودم دراین ترانه است بیشتر فضاسازی این ترانه درهمین بنداتفاق افتاده. درمورداستفاده ازهجای بلندهم درآغاز مصرع ها ممنونم از اشاره تون. تجربه ی این فضای تازه انقدر برای من دلنشین بودکه حتما بازهم در این خطه از سرزمین ترانه گلگشتی خواهم داشت البته بایاری خداوند و همراهی دوستان فرهیخته ای مثل شما. ((بهــترین ها نصیـــبتان))
  • سلام خانم غفوریان عجب اسمی گذاشتین ;)) کار خووبی خوندم ازتون دروود
  • خیلی خوب بود اما 2 سوال داشتم 1 - ــ به احـــترام تو بایـــد تـراژدی باشــم ــ وقتی مصرع توی این خط فاصله ها یاداشت میشه منظور چیه؟؟؟ 2 - اگه منظورتون خودکشی بود تو بیت آخر باید بگم که فکر نکم کسی بتونه با AK47 راحت دسرسی داشته باشه!!! چون کلت یا همون تفنگ گلنگدن نداره!!! منظورتون چی بود؟
    • سریع نوشتم اصلاح:فکر نکنم کسی بتونه به AK47....
    • سلام آقای احـمدی ممنونم. وقتی دربین یک مجله یه جمله ی دیگه به منظور توضیح بیشتر یا اضافه کردن مطلبی میاد ازاین علامت ویرایشی استفاده میشه. درسته کُلد گلنگدن نداره اما جز AK47 اسلحه های دیگه ای مثل کلاشینکف، ژ3 ، وینچسترو مسلسلی گلنگدن دارن، مگه نه؟ ;)) عذرمیخوام که بیشتر توضیح نمیدم. ((مانــــا باشیـــــــــد))
      • کاملا درسته و واضحه سوالم این بود که خودکشی با همچین اسلحه های یکم دور از دسترس و کلا دور از ذهن نیست؟؟؟؟
      • توی طرحی که من توی من ذهنم دارم نه نیست ;))
  • سلام نسبت به کار قبلی کارتون بهتر بود جای حرف داره کارتون اما به خوب بود بسنده میکنم همین راهو ادامه بدید موفق باشید با احترام @};-
    • سلام جناب هادی گرامی سپاسگزارم از حضور وتاملتون. البته کاش مصداقی تر من رو از نظراتتون بهره مند میکردید ولی همین کوتاه هم مایه ی دلگرمیه. @};- ((سربلنـــــــــدباشیـــــــــد))
  • oسلام این کارتون رگه هایی از پست مدرنو داشت که سبک شبیه فاطمه اختصاری عزیز و مهدی موسوی داشت...در کل دوسش داشتم..ولی من به شخصه بند به بند باید برمیگشتم اول و دوباره نیگا میکردم احساس کردم کمی پیوستگی از نظر من نداره هرچند یه فیلم میتونه تا خر سکانسهای مختلف داشته باشه..در کل دوسش داشتم
    • سلام آقای مهرعلیـــزاده درسته همینطوره ،ولی من سعی کردم شعرتحت لوای هیچ شاعردیگه ای قرارنگیره و هویّت مستقلی داشته باشه. درموردپراکندگی هم باتوجه به فضای شعر این پریشان گویی تاحدودی تعمدی بودضمن اینکه خودتون پاسخ خودتون رو دادید. سپاسگزارم ازحضور وتاملتون. ((سعادت نصیـــبتان))
  • من تعریف کردن و دوس ندارم ولی خوب خیلی خوبه خیلی..... پریشونی شاعر تو این ترانه انقدر خوب منتقل میشه که مخاطب رو واقعا درگیر میکنه... باید تبریک گفت به همچین قلمی
  • سلام.عذر میخوام که دیر اومدم ترانتون واقعا کشف های خوبی داشت اما بیشتر منو فرو برد به جریان پست مدرن مثلا استفاده از کلمه تف کردن بسیار خوب نشسته اما این نوع کارها بیشتر بجای ترانه به غزل های پست مدرن شبیه البته این ضعف نیست اما زبان ترانه با پست مدرن متفاوته اما از کارهای خوبی بود که خوندم و پشت این کار فکر نشسته بود موفق باشی.
    • سلام آقای پوران سپاس ازحضورتون. درسته سعی کردم به دوز از تقلید به حال وهوای پست مدرن نزدیک شم شخصا به این تجربه نیازداشتم. خوشحالم که باهش ارتباط برقرار کردید. :-) منتظرنقدتون برای ترانه های بعدی هستم. ((شادمـــــان باشیــــــــد))
  • یکم شکست وزنی داری مخصوصن تو دو بند اول بیتهای اول. و صدای زنگ... تو این مصرع. ولی کلن قشنگ بود و ترانه تو دوست داشتم.... میبینم که خیلی زود تصمیم گرفتی وارد ترانه ی پیشرو بشی و زود هم شروع کردی به نوشتن.... من هم آخرین ترانه مو که جمعه شب نوشتم و فرستادم برا آکادمی که دیشب هم زمان با ترانه ی شما در ستون سمت چپ قرار گرفت ولی بعد یک ساعت بدون هیچ دلیلی ترانه م حذف شد... مدیر سایت هم جواب پبامهای بنده رو نمیده و تصمیم داشتم دیگه این فضا رو هم ترک کنم ولی حضور دوستانی مثل شما ها منو به اینجا میکشونه و من همجنان خواهم بود و خواهم سرود حتی اگر تمام ترانه هایم حذف شوند. هستم تا روزی که خودم حذف نشده ام....
    • =D> =D> =D> @};- @};- @};-
    • احوال شما؟! خوب هستین؟ شکست وزنی؟! ن گف تِ بو دَ مَ زین خو نِ بی تُ می تر سم مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن دا رم بِ جر مِ گُ ذش تِ تَ قاص پس می دم مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن فقط یه اختیارتبدیل هجای کوتاه اول به بلند داشت،وزن ازاین روون تر چی میخواین دیگه :-? ممنونم.خودتون گفتید خوبه شاعرا این سبک رو تجربه کنن منم تجربه کردم دیگه. کرگدنو میگین؟ آره دوبار خوندمش کلی حرف داشتم روش بزنم نمیدونم چیشده؟! :-( میگم ها شاید گربه کرگدنه رو خورده :-) یا شاید اصلا گم شده باشه بیاین یه آگهی بدیم تو آکادمی ؛ یک کرگدن گم شده ازیابنده خواهشمندیم آن را با پست به درب منزل آقای روشنی تحویل دهد ;)) ولی جداً متاسف شدم از حذفش، ماتوی آکادمی به این دست ترانه ها نیاز داریم، امیدوارم این اتفاقات دلسردتون نکنه و باعث نشه بخواید اینجارو ترک کنید چون حضورتون خیلی ها رو خوشحال میکنه ما شاعرا بیشترکارهایی که انجام میدیم برای دلمونه مگه نه؟! :-) به هرحال خوشحال شدم از همراهیتون ومنتظر یه ترانه ی موفق دیگه ازتون هستم. ((سعادتمندباشیــــــــد))
  • سلام حمیده ی عزیزم ..ترانه تو خوندم دوست گلم ولی راستش نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم..باور کن تا منتشر شد خوندمش ..10 بار هم خوندمش برای خودم توجیهش کردم تشریحش کردم ولی نشد..حس می کنم دچار آشفتگی و پراکنده گویی شده ..نمیدونم چرا مسیرتو تغییر دادی باور کن دست ودلم برای قضاوت نمیرفت ولی باید می نوشتم صــدای زنگ… یـه لــحـظه… بــذار برگـــردم… بازاشــتباه گرفتــن… تووو روحِ ایـــن تلـــفن…! [-( با حذف این بیت هیچ اتفاقی برای ترانت نمی افته وانتظار نداشتم درگیر قافیه بشی همیشه خودکشی سوژه ی جالبی برای ترانه بوده وانقد قلم با ارزشتو دوست دارم که توقع پرداخت بسیار قویتری ازت دارم وامیدوارم ازم دلگیر نشی عزیزم مسلمن نوع نگاها متفاوته و حتمن دوستانی هستن که از این کار خیلیم لذت ببرن ولی من کارای قبلیتو خیلی دوست دارم برات قلم خوبت صفا و سادگی و احساسات ناب رو آرزومندم ..با مهر @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • منم یه شخصه کارا قبلیه خانوم غفوریان رو بیشتر میپسندم.ولی خانوم غفوریان خواستن فصای جدید نوشتاری رو تجربه کنن که اولین کهاری بود از ایشون که تو این فضا میخونم و نسبتن موفق بودن... در هر حال خانوم غفوریان از امیدهای آینده ی ما هستن.
      • به به آقای روشنی!!! چه بی هوا! خبر میدادید یه گوزنی، زرافه ای، کرگدنی چیزی جلو پاتون می زدیم زمین :-) خوشحالم که معتقدید نسبتا موفق بودم باور کنید مادرمم همین نظرو داره ;))
    • سلام بانو سید موسوی گرامی واییییی چه خوب! ولی لازم نبود ده باربخونی شما ناخونده هم که بگی کارمن ضعیفه من حرفتو باجون و دل می پذیرم کچلی مزمن بگیرم اگه رو حرفت حرف بزنم :-) باورکن اگه به جای صدها تعریف وتعارف و احسنت ولایک،یک انتقادمنطقی وبی غرض بشنوم خیلی خوشحال تر میشم اصلا نیازی نیست شما خاطر عزیزتون رو آزرده کنید تمام نکاتی که گفتی درسته دوست بزرگوارم. اصلا میخوای این ترانه رو بندازم تو دره؟ میخوای آتیشش بزنم؟ میخوای علیهش اعلام جرم کنم بندازمش زندون هرچی شما امرکنی همونو انجام میدم :-x ممنونم که صریح و بی پرده حرف دلتو زدی خانوم. @};- ((بهترین ها نصیبتان))
  • درود بر تو حمیده ی عزیزم در شاهکار بودنت که شکی نداشتم بانو ولی هر روز مطمئن ترم می کنی :-x =D> =D> حقیقتش نمی دونم چرا ناخودآگاه با خوندن ترانت یاد "زنده به گور" صادق هدایت افتادم یعنی همون حس رو بهم القا کرد که بعد از خوندن اون کتاب داشتم و این بار بیشتر از همیشه ترانت رو دوست داشتم و پسندیدم @};- @};- @};-
    • سلام معصومه ی عزیز یادش بخیر 8-> 16 سالم بودکه شروع کردم به خوندن هدایت، نمیدونی چی به روزم آورد! :-S هنوزم که هنوزه قلمشوستایش میکنم. خوشحالم که برات تداعی گر هدایت بودم. لطفا بیشتر همراهم باش عزیزم. @};- ((خوشبخت باشیــــــد))
  • سلام حمیده جان نظره احساسی من اینه که خیلی ترانه ات سَرده و بی روح مث ِ این میمونه یک دختر بچه ده ساله تنها نشسته و هرچی تو دلش میاد رو مینویسه البته با رعایت قافیه اگه این ترانه رو از یک ترانه سرای تازه وارد میخوندم میگفتم ای همچین اما از شما با توجه به دیگر ترانه هاتون انتظار ندارم و منتظر کار بعدیت میمونم امید که ناراحت نشی با مهر @};-
    • سلام آقای چابک جدی میگید؟! اگه اینطورباشه که عالیه اینکه یه ترانه با این حال وهوای خوشنت آمیز و به قول دوستمون عصبانی و کلافه بچگانه به نظر بیاد یعنی من به اون چیزی که می خواستم رسیدم نظرتون واقعا دلگرمم کرد ممنونم از حضورتون. ((آرامش نصیـــبتان))
    • پس خیلی خوبه همیشه همینجوری بنویسید 8->
  • وای .... حمیده ... چه کردی تو دختر ؟! محشر بود ! =D> =D> =D> =D> :-x :-x :-x
  • سلام خانم غفوریان عزیز کار خوبی بود. و من عیبی ندیدم توش. شاد باشید. @};- @};- @};-
  • مثل همیشه عالی باهاش ارتباط برقرار کردم فقط اطناب کار یه کم اذیتم کرد می تونستی از خیلی از ابیات بگذری بدون این که به داستانت لطمه بخوره در کل لذت بردم مرسی @};- @};-
    • سلام الناز عزیزم خوشحالم که اینطوره، راستش احساس خودم اینه که تمام بندها یه باری رو توی کار به دوش میکشن ولی به نظرت احترام میذارم. ممنونم از حضورت @};- ((پاینده باشیــــــــد))
  • چقدر عصبانی و کلافه! ریلکس دوست من! @};-
  • سلام دوستم مثل هميشه عااااالي سرودي =D> =D> =D> @};- نگفـــته بودم ازایـن خــونه بی تو می ترسم ازایــن سـکــوت مهــیبی که شهرو پــُر کرده چـــقـــدر سنــگـر آغـــوشت از تنــــم دوره هــجــوم خــاطــره امــشب مـنــو تــرور کرده! مي پسندم***
  • واقعا زیبا(ادامه نمیدم یک صفحه ی کامل حرف دارم) زیبا زیبا =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام و خوندم و خارق العاده بود . دوباره برمی گردم .لایک/
  • سلام.تبریک میگم بابات این ترانه خانم غفوریان عزیز البته از شما غیر از این هم انتظار نمیره ولی به شخصه من این کارو از کارای دیگه تون بیشتر دوست داشتم محتواش برام تازگی داشت و خیلی جذاب بود و لایک کردن کمترین کاره که این زیبایی رو جبران کنم @};- نگــفته بـودم ازایـــن خــونه بی تومی ترسم صــدای هــق هــقِ یک زن… توو گوش من… خـفه شو! ســکانـس آخــر قــصّه اس بشیـــن تمـــاشا کن دوبـــاره جیـــغ بلنـــــد گـلنــگدن ……. خــفه شو! :-S @};- لایک ((در سایه سار خدا)) @};-
  • لايك @};-
  • یـه ســایه بودم و ایــن بی کــسی بزرگـــم کرد! همیشه از خواندن ترانه های شما لذت می برم لایک @};-
  • سلام مثل همیشه عالی بود لذت بردم ممنون. @};- :-) 8-> @};- @};- آره… می گفتم ازایــن خــونه بی تو می تـرسم مــثِ یه مــاهی که دریـــا اونـو پــس آورده شــدم یــه کـــرم که انگـــار تــازه فهـــمیده کـــلاغ ســگ پـــدری نصـــف دیگه شو خورده!
  • سلام همراه @};- اشاره های تو را بی اجازه می فهمم چه حرفهای قشنگیست...تازه می فهمم... :-x (علیرضا بندری) زیبا و نو،لذت بردم =D>
  • شما عالي هستين اين و بار ها گفتم مانا باشيد
  • نگفـــته بودم بی تو ارین خونه می ترسم صحیح تره همین شادزی
  • ــ به احـــترام تو بایـــد تـراژدی باشــم ــ مــثِ گـــدای کثیـــفی که مــُرده توو متــرو! به دلم نشست
  • درود بر شما زیبا بود لایک =D>
  • ترانه زیباا و پر احساس..
  • سلام حمیده ی عزیز مثله همیشه زیبا =D> =D> =D> لایک @};-
  • سلام استاد عزیزم خانم غفوریان چندین بار خوندم ولی نتونستم مثل نوشته های دیگه تون باهاش ارتباط بر قرار کنم نمیدونم چرا بزارین به پای بی سوادی من ببخشید جسارت من رو پسندیدم به احترام نوشته های زیبایت
    • سلام آقای صادقی استتتتتاد؟! نه اگه حق این کلمه ادابشه قطعا برای من صفت مناسبی نیست من فقط حمیــده غفوریان هستم وبس ومثل همه ی دوستان دارم یادمی گیرم. چرا اینکه شعرم رو متوجه نشدید میذارید به حساب بی سوادی خودتون؟! قطعا اینطورنیست و مشکل از من بوده. ممنونم از حضورتون. ((ماناباشیـــــد))
  • جاب بود خانوم غفوریان ... موفق باشی @};- @};-
  • حس زیبایی داشت... دو سه با خوندم ...
  • سلام و درود حميده نازنينم @};- @};- @};- اولا كه افتخار ميكنم اينجا اول شدم!!! دوما در برابر احساست تسليم ميشم با همه ي وجودم... :-x ترانه هات هميشه تو ذهنم ميمونن عزيز دل... فقط ميتونم بگم...موفق باشي مثل هميشه خواهرم... 8-> واقعا از ترانه هاي خودم خجالت ميكشم :-S :"> :-S ((خوشبخت باشيد حميده جان...))
    • بانو غفوریان عزیز. تبریک شدید شدیدم رو بابت جدا شدن از ون عروض خشک بپذیرید. ایت کار فکر میکنم بهترین کار شما بوده. رگه های پست مدرن جذابیت کارتون رو چند برابر کرده. اما باید بگم که مصرع اول بند سومتون با مصوت شروع شده که اگه اینطور نباشه بهتره. و نکته ی دیگه ای که بنظرم میرسه اینه که اگه هجای اول مصاریع یکسان باشه به یقین کار بسیار روون تر خواهد بود. لذت بردم از خوندنتون. سربلند و شاد باشی
      • سلام آقای رمضانی مثل همیشه ازحضورتون خوشحالم. ممنونم که راهنماییم کردیدو تایید میفرمایید تلاشم رو. در خصوص مصرع اول بند سوم حق باشماست. اما درخصوص یکسان بودن هجاهای متوجه منظورتون نشدم چون سعی کردم حتی الامکان از وزن تخطی نکنم و جز مصرع دوم بند سوم به نظر خودم قسمتی نبود که درموسیقی اختلال ایجادکنه. ممنونم که همراهم هستید. ((برقرارباشیــــــــــد))
    • سلام الهه ی عزیزم. توکه اولین نفرباشی یعنی تا آخر آخر محفلم گرم و صمیمیه ممنونم که انقدر لطف داری عزیزم. @};- توهم موفق و سلامت باشی دختر گل. ضمنا توهرچقدر میخوای خجالت بکش درعوضش من به داشتن خواهر به این با استعدادی افتخارمیکنم. لطفا همیشه همراهم باش. @};- @};- ((خوشبخت باشید))