طلسم…

 دَسات تو دَس ِ من بود

چشات خیره به چشمام

آه که چه احساسی شده

واژه به واژه حرفام

تو روبه روم نشستی

من مات اون نگاتم

زنجیر شدم به چشمات

میخوام بگم فداتم

میخوام بگم که حرفام

باتومیشن شکوفه

وقتی توهستی با من

خورشید غم کسوفه

حرفات واسم یه جادو

که من طلسم شونم

هرچی بگی همونه

هرچی بخوای همونم

عادت به گریه دارم

وقتی تو دوری از من

بد عنقی تو با من

باشه صبوری از من

فقط میخوام تو باشی

سنگ صبورم حرفام

میخوام فقط تو باشی

تو امتداد چشمام…

 

لطفا نقد ترانه مو نقد کنید

از این نویسنده بیشتر بخوانید: