شبای خاطره

شبای خاطره

شبای خاطره هامون،دیگه رنگی ندارن
چرا گُم شده دلامون ،آشنائی ندارن
من تورو دادمیزنم، وقتی چشام بارونیه
تودلم دردائی هست،که عمریه زندونیه
من دیگه کاری بکار ،اینهمه غم ندارم
یه جوری سر میکنم ، روزوشب وکار ندارم
اگه تودلت میخواد،میتونی پیشم بمونی
خیلی راحت میتونی ،عشقو توچشمم بخونی
من میخوام یه شب ، بیای تو بی خبر !
بَعد تنها رفتن ات و، بَعداُونهمه سفر .
باز هوای دل من،آسمونش بارونیه
چندساله خوبه بدونی ،که همش زندونیه
می خونم توی دلم ، بدون سازِ نی زَنی
همهً سازای ناکوک و، توچه، خوب میزنی!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود جناب معالی زیبا بود.مرسی @};-
  • سلام دومین بارکه می خونم و می گم احساس زیبایی دارد ترانه تون .موفق باشید و امیدوارم از تون نقاشی جدید هم ببینیم. @};- @};- @};-
    • سلام خانم رنجبران بلکه دومین باره که شرمنده کردید متاسفانه خیلی وقته قلم موهام ورنگهام توتنهائی خشگ شدن کپسولهای رنگین رنگهای روغنیم چروکیده قلم موهام هم موئی دیگه نداره وازتمام نقاشیهام دودفتر سیاه قلم هست ویه تابلو ویه دفترویه قلم که بعضی وقتها بقول دوستان عزیز توش مشق مینویسم تا آقا معلم خط بزنه جاودانه بمانید @};-
  • درود بر شما و این ترانه ی دلنشین موفق باشید @};-
  • درود جناب معالی دوس داشتم هم ترانه رو هم حس قشنگشو با آرزوی بهترین ها @};- @};-
  • سلام جناب معالي عزيز زيبا بود...مانا باشيد @};-
  • :">
  • آفرین @};- @};-
  • حس می کنم مثل رفع تکلیف انجام شده تجربه به من می گه شعر باید خودش بیاد نقد رو به دوستان وا گذار می کنم ببخشید برای لحنم @};-
    • باسلام دوست عزيز من مشق شب نمينويسم كه براي رفع تكليف باشه ! وشما هم معلم اون كلاس! تازه شما همش چند سالته كه ازتجربه صبحت ميكني؟! دوست من ياد بگير به احساسهاي ديگران احترام بذار وفقط براي اين مخالفت باهرنوشته ائي نكن كه بكن بيشتر ميدوني !چون خيلي وقتها مخالف بودن دليلي بربيشتر دانستن نيست! من مينويسم احساس خودم رومينويسم بدون قافيه بدون وزن وبدون هرآنچه مد نظر شماي باتجربه اس مينويسم وبا كمال احترام برام احساس خودم بيشتر اهميت داره تا شما تنها چيزي كه ياد گرفتيد قافيه است قافيه قافيه موفق باشيد
      • آقای معالی عزیز @};- تجربه به سن و سال ارنباط نداره. مثلا تجربه پرواز - سقوط - مرگ - عشق - درد یا هر چیز دیگه مربوط به سنه؟!!!!!! [-( توی ترانه ی شما نیاز به قافیه دیده می شد که من گفتم . همین من به احساس شما احترام می ذارم و قصد جسارت ندارم ولی اثر شما احساس شما نیست , جلوه ای از اونه که من فکر کردم اگر بیشتر روش کار بشه جلوه ی بیشتری پیدا می کنه . شعر و ترانه اگر در پایین ترین سطح هم باشه برای من ارزش و احترام داره ممنون از نوجهتون @};- @};-
      • اما پسرخوب تجربه اتفاقاً به سن وسال ربط داره چون زندگی کردن وگذر عمر به تجربیات آدم اضافه میکنه نه تو پشت میزو نیمکت مدرسه ودبیرستان اما اگه هرجای نوشته من هم عیب داشته باشه گمون نمیکنم کسی که بتونه رفعش کنه لااقل شما باشید گفتم من تموم نوشته های شما روخوندم که بیشتر از 4یا5 تا هم نبود ولی نقد نمیکنم چون به درجه ائی نرسیدم که بگم کدون نوشته مشق شبه کدوم مشق روز اما اینو بدون برای اولین بارو آخرین بار همینطور سرسری والکی زیرنوشته کسی چیزی ننویس که فقط چیزی گفته باشی اگر نقدشما از روی اصول بود مثل بقیه دوستان من اصلا ناراحت که نمیشدم هیچ بلکه استقبال هم میکردم درنوشته شما کاملا این موضوع رومیشه لمس کرد
      • - چون زندگی کردن وگذر عمر به تجربیات آدم اضافه میکنه:::موافقم - گمون نمیکنم کسی که بتونه رفعش کنه لااقل شما باشید:::باز هم موافقم . من اگه می تونستم مشکل ترانه های خودمو حل می کردم - ولی نقد نمیکنم چون به درجه ائی نرسیدم که بگم کدون نوشته مشق شبه کدوم مشق روز::: منظور از رفع تکلیف این بود که بعضی مواقع آدم با حسی که جاری میشه شروع به گفتن شعر و ترانه میکنه ولی با از بین رفتن حسش کم کم سعی می کنه کار رو زود تر تموم کنه - همینطور سرسری والکی زیرنوشته کسی چیزی ننویس که فقط چیزی گفته باشی :::من باز هم عذر خواهی می کنم که حرفم باعث سوتفاهم شد @};- من نمیدونم چرا اینطورفایل ویرایش نظر شما برای من باز شد وچون میخوام این مطلب تموم بشه با بخشی از نظر شما درموردجمع کردن نوشته موافقم اونهم برمیگرده به قسمتی که بعضی از دوستان ازنظر قافیه که آدمو توفشار میذاره من برای همین موضوعه که باقافیه مشگل دارم من میگم دست وبال آدم باید بازباشه تاحتما سروته بیت مصرع یاهرنوشته ائی بنابه قافیه به تنگ وچفنگ نرسه! متاسفانه این مطلب برای خیلی ها خوشایند نیست وشعر بی قافیه واسشون اصلا شعر نیست! واین موضوع بنظر من باعث رکود درنوشتن وادبیات وسبکهای جدید میشه ممنون موفق باشید- سید محمدمعالی