مرگ تدریجی

جدایی یه کابوس ِ بی منطِقه

که حتی نمی شه بهش فک کنم

نباید ازم بگذری حق بده

که قفل در خونه رو چک کنم

جدایی یه کابوسه تصمیم نیست

که آسون بگیری بگیرم بری

نمی تونی عشقو قضاوت کنی

بمونم بسازم بمیرم بری

منو عادتم دادی ترکم کنی

بهم پیله کردی که پروانه شی

بگو چی تو رو منصرف می کنه؟

بهت چی بگم؟ چی بگم قانع شی؟

جواب دل تنگمو چی بدم؟

بگم این جدایی دلیلش چیه؟

تو می گی برو زندگیتو بکن

نبودت برام مرگ تدریجیه

سکوت من از رو رضایت نبود

سکوتم مث خودکشی کردنه

این آینده ای که رقم می خوره

داره حالمونو بهم می زنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: