چقد دنـیا…!!!

چقد تاریک این دنیا

نه شمعی هست نه فانوسی

ازین نامهربونی ها

داری هرلحظه میپوسی

هوای دلخوشی هامون

پر از دود و نفسگیره

دروغ میشه دوست دارم

یا غیرت زیره پا میره

یکی از روی ناحقی

لباش مُهرسکوت خورده

یکی اونقدر مغروره

که مهرو ازدلش برده

چرا دلسوزیا گم شد

توحرفا منتی پیداس

شاید انگار حواسم نیست

که العان آخر دنیاس!

یه آرامش نموند واسم

پر از دلواپسی میشم

فقط بی حرمتی بوده

که سوزونده بن و ریشم

دیگه خوشبختیو حتی

تواین دنیا نمی فهمی

واسم خوشبختی رویاشد

عجب رویای بی رحمی

خدایا توبهم عمری

همش دلگرمی میدادی

ببین دیگه کم آووردم

چرا زندونِ آزادی؟؟

فقط میخوام خودم باشم

نه همرنگ جماعت شم

سفید شم توسیاهی ها

بزار اینطور روایت شم

برام مردن تواین دنیا

شروع زندگی میشه

شاید اینجا جهنم هست

که درداش مثل آتیشه

تواین دنیای پوشالی

دارم هر لحظه میبازم

با این احساس مصنوعی

امیدم ته کشید بازم..

**********************************************

پ.ن

واسه نفس کشیدنم میخوام که بی اراده شم

دنیا دیگه بزن کنار میخوام دیگه پیاده شم..

**********************************************

احساس..۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: