کودک کار

تقصیر تو نیست کوچولو زندگی بازیش همینه

یکی میشه خرده  فروش یکی پشت میز میشینه

 

تقصیر تو نیست کوچولو آدما عاطفه کشن

تا گل تو دستات میبینن شیشه رو بالا میکشن

 

دستای چرک و نحیفت همیشه بوی گل میده

آخه تو کودک کاری دستات اینو نشون میده

 

حسرت بازی تو دلت مونده و دم نمی زنی

از صبح تا شب چاراهارو یه بند پرسه میزنی

 

خسته نگاهت به عدد ، میشماری تا تموم بشه

به انتظار نشستی تا ، چراغ سبز قرمز بشه

 

نیاز داری به مدرسه با یه عالم بازیگوشی

اما این قسمت تو نیست محکومی به گلفروشی

 

بغض ات دیگه نمیشکنه بونه ِ گریه  نداری

روح بزرگت زخمیه هر چند که سنی نداری

 

دلگیر نباش از روزگار عادت داره به سرکشی

قواعد رو خُرد می کنه تا نتونی برنده شی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: