عهد

 

گفته بودی تو به من

عاشقِ من هستی

خونده بودم دستت

میدونستم مستی

یک قول مردانه

تو به من بخشیدی

چون تو را مرد دیدم

بستم چه امیدی

باورت کردم من

تو ولی خندیدی

عمهای خود را

تو به من بخشیدی

ناله های من را

حیف تو نشنیدی

وقت رفتن اما

تو ازم پرسیدی

منتظر خواهی ماند؟

گرچه می دانستی

روح من حساس است

باز من را کردی وارد این بازی

من ساده حتی حلقه ای را دادم

تو ولی آن را هم به کسی بخشیدی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: