غرور

ببین خالی شدم از بغض،تو اشکو تو چشام دیدی

ولی ویرونی من رو ،نمی دیدی نفهمیدی

نفهمیدی که این اشکا،غرور رفتۀ مَرده
همون مردی که پیش تو،خدارو جستجو کرده

من از ویرونۀ قلبم،تورو هر لحظه می سازم
ولی در انتها بغضو،به پای گریه می بازم

بلوغ قلب این تردید،هنوزم توی حرفامه
هنوزم مهر این گریه،مث تعمید چشمامه

قلندر بودمو هر بار،به پای عشق تو مُردم
تو این کابوس تکراری،رکب از سایه ها خوردم

من از فانوس بی شعله،مسیر نورو پرسیدم
ولی غافل که خورشیدو،تو آینه پیش روم دیدم

تو عشقو تازه فهمیدی،ولی امروز که من مُردم
که میراث صداقترو،به مرز سایه ها بردم

تو رو میبینمت هر روز،تو این دنیای وارونه
از اینجا که شکستن هم،واسه مرداش یه قانونه

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

792
۵۰