صدای شاعر

می دونی تنها تر از تنها منم
که می شینم تو غبار لحظه ها
فکر آفتاب لطیفم شده بود
اما موندم تو سیاه سایه ها

نه برام مونده صدای شاعری
تا بخونه غزل های عاشقی
بگه از مرگ صدا تو انتظار
بگه از داغ گل شقایقی

دیگه بسه نمی خوام گریه کنم
گرچه این گریه دوای دردم
تنهایی شکسته جام دلمو
عکس اون تو دو تا چشم سردم

هر طرف رو می کنم بسته درها
جز در قصر تو ای خدای من
می زنم نعره زنای بی صدا
تنها تو می شنوی این صدای من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: