(خرمای سفید)

(خرمای سفید)

به سایه ها امون بده.نزار بیفتن از نفس

تو تاریکی قدم بزن. بزار جدا شن از قفس

تو چشم سایه زل بزن،بزار بترسه از نگات

بزار که جاش خالی بشه،بزار جدا شه از هوات

خاطره های مشترک،تو خیابون قدم زدن

به جرم عشق به سایه هات،چه حرفا پشت تو زدن

فکر میکنن دیوونه ای،چون سایه هات رفیقتن

سرت میبرن یه روز، برادرای هموطن

میخوای که فریاد بزنی،یه جور بد ناراحتی

یه اعتراضی تو گلو،شبیه بمب ساعتی

به نام عشق و اعتماد،دلت رو تاراج میکنن

سکوتتو تعبیر به،هزار و یک واج میکنن

یه روز میاد که خنده هات.از گریه واست بدترن

روزی که شادی هات تو درد،غماتو از رو میبرن

یه روز بدمزه و تلخ،تموم سایه ها تباه

مزه ی خرمای سفید،طعم پنیرای سیاه

(حمیدرضا زرگران پور)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: