خونه قدیمی

دیشب دلم گرفته بود دوباره
سری زدم به خونه قدیمی
پشت دیوار خونمون ندیدم
نگاه صد تا عاشق صمیمی

دیوار خونمون چه سرد و خسته
مثل قدیما ساکت و صبور
ولی با خشت و خاک و آجرهاش هم
می گه گذشته ها که خیلی دور

تو این حیاط یه حوض کهنه مونده
عکس زمان بچگیم تو آب
دست که زدم به آب و بچگیهام
دیدم همش تصویر توی قاب

راهروی خونه و اتاق سردش
حکایت از یه عمر رفته داره
دیدم و این گلوی خسته من
شکایت از غم نهفته داره

رو پشت بوم خونه قدیمی
با اون خدا حرفهام هم عاشقونه است
می دونم ، از خنده تو که پیداست
حرفهای من یه حرف بچگونه است

تو این حیاط ، تو این اتاق ، تو ایوون
با همدیگر چه خاطراتی داشتیم
چه حرفهای قشنگ و عاشقونه
تو دل شاد همدیگه می کاشتیم

نگاه مادر و صدای بابا
حک شده روی آجرهای خونه
اینارو دیدم و نمی دونم باز
چرا گرفته این دلم بهونه

دلم می خواد یه روز دیگه حتی
زنده بشه زمان شاد رفته
دلم می خواد که باز بیاد روزایی
که هیچکی پیش اون خدا نرفته

حرفهامو تو نگو که خیلی تلخ
ببین که عشق و اشک و عاشقونه است
می خوام ببینی ام که خیلی تنهام
چون همه گفته هام که صادقونه است

از این نویسنده بیشتر بخوانید: