راز و نیاز

 رازو نیاز من تویی،

نوای ساز من تویی

تو قحطی شعر وغزل،

ترانه ساز من تویی

 

کعبه ی من چشای تو،

طوافی از دنیای تو

در اوج کابوس زمان،

رویای من رویای تو

 

در اوج هر تنها شدن،

همخوابۀ غمها شدن

فانوس راه هر شبم،

تا روشن فردا شدن

 

برای من نفس شدی

رهایی از قفس شدی

تو منجلاب بغض من،

معنای گریه بس شدی

 

صدای تو،نگاه تو،

تن پوش لحظه منه

فکر تو و خیال تو،

مرحم زخمای تنه

 

ترسای دیر تو شدم،

فارغ ز غیر تو شدم

با ضربه ناقوس تو،

راهی سیر تو شدم

 

نفرینی تلسم تو،

وارث روح و جسم تو

تو لحظه ی معراج،من،

موعظه خون اسم تو

 

مسخ از حضور پاک تو،

من زاده ای از خاک تو

در شیون نبود تو،

من روضه ی غمناک تو

 

سیرآب دریای توام،

همراه فردای توام

همزاد معصوم نفس،

هر دم مسیحای توام

 

صدای تو،نگاه تو،

تن پوش لحظه منه

فکر تو و خیال تو،

مرحم زخمای تنه

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: