تا آخر با تو

تا آخر دنیا به پای تو  نشستم

دلم رو به ضریح نگاه تو بستم

فقط کافی بود مسافر جاده ‌باشی

با عشق کوله بار سفر تو می‌ بستم

می خوام تو حس شقایق چشمات دخیل باشم

برای خوشحالی این لحظه هات یه دلیل باشم

می خوام باور کنی حرفم از روی صداقته

احساسی که دارم واقعیه  نه از روی عادته

تو رفتی و عکساتو تو نبودت می بوسم

از دلتنگی چشمات و از نبودنت می پوسم

خاطره هاتو مرور می کنم و کاری ازم بر نمی آد

اینقدر عذاب کشیدم که دیگه  بلایی سرم نمی‌آد

قرار نبود انتظار لعنتیم تو سکوت فریاد شه

دلتنگیم برای عطرتنت رو به روت بیداد شه

سکوت چشمهام فریاد شد و بغض رو دست به سر کرد

اگه بدونی چشمام با ندیدنت چطور این روزا رو سرکرد

بیا تو آغوشم که تا بفهومی چقدر دلتنگ لمس دستاتم

چقدر باید بگذره بفهمی مردودم و لنگ درس نگاتم

بی تو این خونه با قاب عکساش یه چیزی رو  کم داره

انگار نگات واسه اینکه دنیا رو برام جهنم بکنه  بیداره

وای از وقتایی که عاشق چشم هات می شم

به وقتای دلتنگی‌ات، بغض بی صدات می شم

می خوام اعتراف کنم یه حقیقتی رو،  رو به روت

نمی خوام چشم ازت بردارم تو جواب این سکوت

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدیه محسنی

سلام به هم ترانه ای ها. من کارهای تایپ، ترجمه و تحقیقات دانشجویی، ترجمه و ... انجام می دم و برای بچه های اکادمی تخفیف لحاظ کردم اگر سفارش کار داشتید به ایمیل daneshsara2013@yahoo.com ارسال کنید. :)