اَبروی چشات

تو که ابروی چشات
سایه بان دیدنه
آن دو تا رنگ لبات
غنچه ی گل منه
می دونی که عشق من توی دلت آه می خونه
هر دو گیسوی سرت مهر نوازش می دونه
چه غمی کشیدم، از اینکه دوری
تو گل قشنگم، واسم چو حوری
دل پریشان تو، خوابش نبرده
توی تاریکی ام، تو شمع و نوری
زیر ابروی چشات
رنگ دریا می زنه
آن دوتا مهر و صفات
اشک سوزان منه
می دونی که درد تو من بارها حس کرده ام
می دونی که گرد تو پروانه ام پَر کنده ام
هر کجا تو می دوی دنبالتم چون سایه ای
بارها من گفته ام از باغ تو گل کنده ام
(روحی ما احچی ابزعل
بعد ما عندی امل
انتی تعبانه اوترکتینی وحید
ربی یشهدلی واخضر من جدید
روحی مااریدچ ولا اریدن العید
انتی شتلیتی الگلب بل انتظار
هل فخر عندچ تحفضین الحوار)
معنی:
در دلت مهری ندارم
در غمت اشکی نبارم
دل خسته ی تو را تنها بُرید
از جدایی ها دلم رگ زد جدید
برو هر گز نمی خوام
برا عیدت نمیام
تو مرا کاشته ای در انتظار
تو مرا داشته ای بی افتخار

جاسم ثعلبی ۱۰/۱۰/۱۳۹۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

779
۸