فال

یه فنجون خالی از قهوه ، تو فالِ هر دوتامونه
نمی دونم شاید رفتن ، صلاحِ هر دوتامونه

اگه قهوه می گفت : باشه ، تو حتما بودی این لحظه
نمی دونی چقدر سخته ، کارت بی رحمیِ محضه

از اون روزی که تو رفتی ، یه زندونی تو احساسم
شبِ قلبم ترک خورده ، دیگه هیچی نموند واسم

از اون فالِ غریبِ تو ، یه شب موند و یه بیچاره
یه قلبِ زخمی و تنها ، دلِ من هم شد آواره

تو بن بستِ نگاهِ تو ، اسیرم تا دمِ آخر
چه با فال و چه بی فالت ، می میرم قبلِ دی ، آذر

یه فال اینجوری پاشیده ، غم و رو زندگی هامون
دیگه ته مونده افکارم ، می خونم من زیرِ بارون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: