پرسه های بارونی

پرسه با تو توی بارون تَهِ دلسپردنه
مثه حس تازگی و یه بغل گل چیدنه
مثه ابره مثه رعده مثه های و هویِ باد
مثه حس خوبه نقاشی کشیدن با مداد
مثه شوق بستن جوبِ سر خیابونا
مثه دنبال بازی کردن لابلای گلدونا
مثه اولین نگاه دختر همسایمون
که با چشمای قشنگش به چشام می گه بمون
مثه گوش دادن به اون قصه های مادربزرگ
مثه شوق دیدنِ بره ی برفی واسه گرگ
مثه ترس و اضطراب روز اولین قرار
مثه رفتن سر امتحان و بعدشم فرار
مثه شکلک در آوردن پشت میز مدرسه
خوش به حال اون روزا یادت میاد ساعت سه؟
پرسه با تو توی بارون واسه من غنیمته
مثه احساس نیاز و حس خوبه نیته
مثه پرواز کبوتر توی آسمون دل
مثه اون روزا که ساختیم یه نشونی رو با گِل
بیا بی صدا از این قصه بریم پر بکشیم
من و تو حیف که تلخی رو باز از نو بچشیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: