عطرِ کنزو

میشه وزن رو نادیده بگیرید ؟!

________________

بازم اصلاح زورکی صورت متنفرم از این عادتِ چن(د) وق(ت) به چن(د) وقت

متنفرم از حالی که دارم از این تنهایی های هر شبِ تخت

منتفرم از بودن کنارت ! متنفرم از تنهایی موندن !!!

متنفرم از حالی که دارم ، همین حالِ عجیبه از تو خوندن

چه میدونی که چی میکشم الان ؟ نمیدونی با احساسم چی کردی

متنفرم از چشمای مستت ، از اون عمقِ عجیبِ لاژوردی*

ازت چی مونده واسم جز یه نامه ، یه ریمل ، یه گلِ سر ، عطرِ کنزو **

میسوزونم همه خاطره هاتو ، نباید جا بمونه چیزی از تو …

میترسم از قرارای دوشنبه ، ساعت ۵ ، لبِ میدون ، کافه چشمات

میترسم که بیام خالی بمونم ، از احساسِ تو و هُرمِ نفس هات

ازت بیزارمو اما نمیشه ، یه لحظه بی نگاهت زندگی کرد

ساعت پنجه ! دوشنبه ست ، چش(م) به راتم*** همه میگن بهم درگیر و لگرد

 

* = لاژوردی یا لاجوردی

** = Kenzo یک عطرِ فرانسوی زنانه/مردانه

*** = راهتم

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود ترانه ی پُری هست !!! لذت بردم اما به نظرم باید یه دست به سر و صورتش بکشی ... مثل همون اصلاح صورت که به خاطر دوستت انجام دادی :) این اصلاح هم به خاطر بی ایراد شدن ترانه ات انجام بده دوست عزیز :) مثلن : چند جا واژه های قافیه یکسان نیستن : "وقت و تخت" ، " چشمات و نفس هات (چشم و نفس) نیک بمانی
  • سلام زیبا بود @};-
  • بهله بهله... مرسی عزیزم... خوشحالم ک غریب نیستم :-) :-) :-)
  • سلام معین جان... هووووم خودمم... تو هم ک خودتی.... بزن قدش دادا ;))
  • سلام... خوشحالم دوباره می بینمتون... هرجا ترانه هست معین هم هست... حس قشنگی داشت ترانه ت.... @};-
  • زیبا بود ممنون بابت ترانه زیبات @};-
  • عالی بود مثه همیشه =D> @};-
  • این نظر و شانس اورده بودم نسخه ی «ورد» ش و ذخیره کرده بودم!!! ;))
  • لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم ا های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ آی نپریشی صفای زلفکم را دست و آبرویم را نریزی دل ! ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است __________________________________________ خیلی خوبه که حست و فدای وزن نکردی :-) فقط یه جا میگی که: تنفرم از چشمای مستت ، از اون عمقِ عجیبِ لاژوردی* بعد تو نظرات میگی که: کافه چشمات در واقع : چشمهای قهوه ای و پر از ناز معشوق هستش بالاخره لاژوردیه یا قهوه ای؟ حامد ابراهیم پور یه بیت داره که میگه: تو پلک هم بزن و باز می شوم در چشم های قهوه ایت ته نشین و بعد... منتظر ترانه های بعدیتم بدرود @};-
    • لاژوردی نه به معنای آبی بودن چشمه . گیرایی رو عنوان میکنه . عمق عجیب لاژوردی یک دریایی رو تداعی میکنه که گیراست . یه نکته ی مهم اینه که شما توی این ترانه هم میتونی چشم های یار رو آبی تصور کنی هم قهوه ای . میتونی کافه چشمات رو بهش وجود خارجی بدی یا دریای لاژوردی رو !!! اینطوری مخاطب های بیشتری میتونی داشته باشی چون ترانه رو محدود نکردی . @};- @};- :-)
      • نه برادر! ضعف کار رو توجیح نکن اگه تونستی یه دستی سر و روی کار بکش این جوری که میگی مخاطبت بیشتر گیج میشه تا زیادتر بدرود @};-
      • به هر حال من با همین چهارچوب ها این ترانه رو نوشتم . من اگه نمیگفتم کافه چشمات چیه شما میگفتی لاژوردی پس چی ؟ مخاطب آزاده هر کدوم از تصاویری که دلش خواست رو لمس کنه .
  • آفرين يك اعتراض عاشقانه؛وزن و قافيه ها رو در نظر نميگيريم؛ @};-
  • دوست من نذرات رو بخون و متن ترانه رو ویرایش کن . @};-
  • چرا ويرايش نداره ه ه كارهاي قبلي @};-
  • سلام دوست عزيز كارهتي قبليتو خوندم و پسند كردم عطر كنزورو خيلي خوب اومدي @};-
  • هنر نزد گیلانیان است :-x زیبا و خاص =D> ......اما خودتم گفتی مشکل وزنی داشت
  • سلام معین جان ترانه ات بسیار بسیار زیبا بود ازدید من بی تعارف اما چرا غلط املایی ...حُرم درسته ولی عالی بود @};-
  • سلام معین جان..یاد اون شبی میفتم که بهم زنگ زدی و 2 بیتشو خودنی خیلی لذت بردم..مشکلاتشو که هم و خودت گفتی..این حس ناب و پاکت منو افسون خودش کرده..داداش مطمئنی روو زمین سیر میکنی؟ بسه دیگه هم زیاد تعریف کنم جو گیر میشی..فدات عزیزم @};-
  • ازت بيزارمو اما نميشه يه لحظه بي نگاهت زندگي كرد =(( =(( =(( خيلي زيبا سرودي...حستو دوس داشتم...بي صبرانه منتظر كاراي بعديتم.. @};-
  • :-? زیبا و خاص.
  • یه سوال دارم ازت!!! به رپ خیلی علاقه داری؟؟؟؟ :S
  • میشه وزن رو نادیده بگیرید ؟! ____ وقتی محتوا و معنی پربار باشه چــرا که نه ؟؟ !! :-)
  • معین قیامت کردی. آفرین پسر عاشق این جور کارام دیوونه م کردی پسر با این کار محشرت دقیقا اون ترانه هایی که من دوس دارم البته رو وزنشم کار کن. تو که می تونی به این قشنگی بنویسی، دیگه وزن و اینا که چیزی نیست واست من دوس ندارم الکی به یکی بگم ازت آموختم ولی اینو میگم که آموختم ازت. خیلی فاز داد بهم پسر :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x
  • آفرین، قشنگ بود
  • درود... =D> =D> =D> خیلی زیبا بود..کمی ترانه حالت شخصی داشت اما احساس را کامل می رساند...سپاس از این حس خوب که در من نهادید/با مهر.مهسا @};-
  • مرسي....وزن ترانه كامل بود.مشكلي نداشت
  • سلام رشتی ریکا ... بشو بشو تره نخواه چطوری معین جان خوبی داداش ؟؟؟ مستقیم رو نقدم چون اینجوری آدم بهتر پیشرفت میکنه ترانه ی خوبی بود واژه های نویی داشت اونم به سبک یغما گلرویی همون جمله ای که خط اول نوشتی میتونستی جور دیگه اجراش کنی لااقل میتونست ریتم رو رعایت کنه که بعضی جاهاش کرد بعضی جاهاش نه ... فارغ از همه ی این ها امیدوارم دیگه این روزا برات تکرار نشه که هر روزش زجرو هر شبش مرگه... موفق باشی @};-
    • سلام عزیزم :-) این ترانه رو بعد از اصلاح صورتم شب تولد دوستم (سعید) نوشتم . وقتی که مجبور بودم به خاطر تولد اون فکزی به حال صورتم کنم ! نخواستم بکر بودن ترانه رو بهم بریزم . نخواستم اون حسی که بود رو به خاطر 2.2 تا 4 تای وزنی خرابش کنم . من وزن رو بلد هستم . نمونه ش هم توی ترانه هام هست . گاهن توی ترانه هام وزن رو عوض میکنم . گاهن شکست ها رو نادیده میگیرم ولی خودم به این مسئله واقف هستم . یعنی با چند دقیقه وقت گذاشتن میتونم اصلاحش کنم و وقتی اصلاحش نمیکنم یعنی نخواستم از اینی که هست چیز دیگه ای بشه . @};- فدات واسه مهربونیات @};- @};- @};-
  • بیت آخر فوق العاده ست به شرطی که >>>>>> درگیر و ولگرد ! از وزن که بگذریم عالی بود . این که ترانه شالوده ی روایی داشته باشه رو خیلی دوست دارم . خسته نباشی . @};- @};- @};-
  • واقعا زیبا بود،مشکل وزنی هم نداشت که :S فوق العاده بود فوق العاده @};- من که دیگه نمیام آکادمی،تضعیف روحیه میشم با یه همچین کارای فوق العاده ای =D> =D> =D>
  • سلام معین جان من ترانه ت رو خونده بودم .. کارهات رو دنبال میکنم و دوستشون دارم .. با مهر @};-
  • یه توضیح در مورد این نیم مصراع : دوشنبه ، ساعت ۵ ، لبِ میدون ، کافه چشمات ساعت 5 ! یه ترانه ای رو قبل به اشتراک با محسن اصدق پور نوشته بودم به اسم 5 ، پنج رو که به فارسی بنویسیم و برعکس کنیم (عدد) یک قلب ایجاد میشه ! ساعت 5 یعنی ساعت عشق. دوشنبه ! دو روز در هفته روزهای مقدس و محترمی شمارده میشن . دوشنبه و پنجشنبه ؛ از اونجایی که 5 رو توی ترانه استفاده کرده بودم و با استفاده ی مجددش تکرار و شکست وزنی ایجاد میشد ، دوشنبه رو انتخاب کردم . کافه چشمات ! کافه چشمات در واقع : چشمهای قهوه ای و پر از ناز معشوق هستش . کافه ای به اسم کافه چشمات وجود خارجی برای بنده نداشت . این ها رو گفتم تا دلیل نوشتن این روز و ساعت و مکان مشخص بشه @};- ممنون میشم که دیدگاه های زیبای شما رو بخونم @};- @};-
    • معین جان همین توضیحی که نوشتی دیگه جایی واسه نقد نمیزاره! وقتی ترانه سرا با همچین سطح اطلاعاتی شروع به نوشتن میکنه و اینقدر به ترانه ش عمق می بخشه آدم چه چیزی می تونه بگه جز تبریک! :-x @};- =D>
  • سلام دادا،افرین،قشنگ بود فدات @};-
  • اول سلام جناب حسن زاده ی عزیز دوم هم یه تشکر ویژه ازتون دارم به خاطر زحمتهایی که برای آکادمی متحمل شدین @};- @};- سوم هم چرا باید وزن و نادیده بگیریم؟؟؟ :S ولی انصافاً ترانتون عالیه، من ترانه های شمارو دوس دارم @};- موفق و برقرار باشید @};- @};-
    • اول سلام خانوم جلائی . @};- دوم اینکه وظیفه ی بنده ست که هر کاری از دستم بر میاد انجام بدم . هر کمکی که از دستم بر بیاد برای ترانه ی سرزمینم انجام میدم . سوم اینکه نخواستم زیر بار سنگین نقد حرفهامو خط بزنم ! این ترانه رو توی یه حال شدیدن بد نوشتم .... واقعن روزای سختی بود ... !!!! چهارم هم اینکه شما محبت دارید @};-
      • پنجمی یادم رفت بگم ;)) حس آشنای ترانتون رو خیییلی دوس دارم @};- @};-
  • سلام... ترانه تونو خوندم.... زیبا بود..پسندیدم دوست عزیز... بدرود @};-