یه رؤیا

یه خواب،
به رنگ ناز دیایی چشمات
که پرواز،

شده همرنگ آواز نفسهات

 

تو بارون،
چه خیسه چشم گلبرگای عاشق
تو رؤیام،
هنوزم رخت دشتامه شقایق

 

یه عاشق،
نشسته پیش ساحل چش به راهت

که شاید،
گر بگیره موج دریا از نگاهت

 

تو شبهام،

تو دست حوض کاشی دست مهتاب
یه بانو،
که پاشیده نگاهش روی این خواب

 

یه بوسه،
که تن میده به زنجیر لب تو
یه راز،
که فاشه تو هوای هر شب تو

تو سرما،

امونم گرمی آغوش پاکت
تو صحرا،
مسیر باد شرقی بوی خاکت

 

یه عاشق،
هنوزم محو پرواز خیالت
یه عمرم،
میمونه تا قیامت تو فالت

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • مثل همیشه عالی بود =D> =D>
  • زيباست لايك @};- =D>
  • @};- @};- @};- @};- @};-
  • ممنونم این از لطف شماست
  • سلام دوست عزيز كارهاي قبليتونم خوندم و ديدگاهتون براي من ستودني بود @};-
  • ممنونم استاد در کارهای بعدی سعی بر رفع ایرارداتم میکنم اما چند جا در ترانه که فرمودید رو توضیح بدم در ابتدا بله کم دقتی کردم و دریایی رو دیایی نوشتم در ادامه باید بگم منظورم از (تو دست حوض کاشی،دست مهتاب) اینه که تشبیهی از لحظه ای که مهتاب در حوض کاشی میافته هم حوض پر از آب و هم مهتاب مثل دو عاشق در شب زفاف دست به دست داده شدن ولی مثل اینکه نتونستم درست تصویر سازی کنم فاش رو هم حق با شماست و همچنین ترکیب لب و زنجیر هم همینطور ممنون از اینکه لطف کردید و نظر دادید
  • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};-
  • منتظری عزیز و گرامی سلام فراوان اول از همه اینکه ترانه ی زیبایی بود و اگر اجازه داشته باشم چند نکته را عرض کنم. و اما چرا در تایپ ترانه ی قشنگتان دقت نفرموده اید و (دریایی) را ( دیایی) نوشته اید . در این مصرع: یه بوسه، که تن میده به زنجیر لب تو (زنجیر لب) خیلی قشنگ نیست .می فهمم که منظورتان چیست ولی قرار دادن این دو کلمه (زنجیر) و (لب) کنار هم و ربط لب به زنجیر کمی اشکال دارد . یک مطلب دیگر اینکه در نوشتن ترانه های با زبان محاوره باید با استفاده از علائم مثل ویرگول و غیره خواندن ترانه را آسان کرد البته این اشکال از شما نیست اشکال از رسم الخطی ایست که پیشینیان برایمان انتخاب کرده اند و ما هم برای آسان خواندن و درست خواندنش هیچ کاری نکرده و نمی کنیم . یکبار دیگر در همین سایت محترم جایی عرض کردم کاش یک کوشش همگانی بشود و لااقل در این سایت برای نوشتن زبان محاوره قراری بگذاریم و رعایت کنیم و شاید همگانی شد . مثلا همین مصرع خودتان را دقت بفرمایید: یه راز، که فاشه تو هوای هر شب تو این کلمه ی (فاشه) را به نظر بنده بهتر است اینجور بنویسیم:(فاش ِ) چرا که تلفظ (ه) در اینجا وجود ندارد. و یا همین کلمه ی (تو) در ترانه تان این باید با (تو) ی ضمیر تفاوت داشته باشد . این یکی را هم خوب نفهمیدم: (تو دست حوض کاشی دست مهتاب) منظورتان (توی دست حوضی که کاشی ِ دست ِ مهتاب را دارد) اگر اینجور است (کاشی ِ دست ِ مهتاب) را نمی فهمم و حتما اشکال از بنده است و آخر کار اینکه فکر نکنید با این حرفها زیبایی های کارتان را ندیده ام مثلا: (که شاید، گر بگیره موج دریا از نگاهت) گُر گرفتن موجهای دریا از نگاه معشوق. خیلی زیبا بود. تصویر زیبای غروب دریا، که خورشید پایین آمده و به دریا نگاه می کند را تداعی می کند و خیلی تصویر های زیبای دیگر. سربلند و پیروز باشی
  • ممنون و سپاس خانم ملکی
  • فوق العاده بود منم فوق العاده دوسش داشتم =D> @};-
  • ممنونم از همه عزیزان معذرت میخوام اگه اشعار زیباتونرو وقت نکردم بخونم و نظر بدم در اولین فرصت اینکاررو خواهم کرد
  • خیلی قشنگ بود موفق باشید @};-
  • خوب بود اميد جان؛ولي كاش انقد يكنواخت نبود؛ من تصويراي شمارو واقعا دوس دارم @};-
  • درود.خواندمتان.زیبا بود... =D> =D> @};-
  • سلام دادا،خیلی زیبا بود افرین،موفق باشی @};-
  • عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود =D> =D> =D> مثل همیشه @};- @};- @};-
  • سلام... زیبا بود و پسندیدم دوست عزیز ... بدرود @};- :-x