ترانه کهن

 

به نام خدا

مرا در غم رها کردی و رفتی

به قلب من جفا کردی و رفتی

تو رفتی و مرا دیوانه کردی

اسیر مستی و میخانه کردی

شبم بی تو سیاه و بی فروغ است

تمام شادیم غرق دروغ است

غمی دارم به پهنای شب عشق

چو بیمارم خدایا در تب عشق

اگر روزی رسم بر کوی دلدار

در آغوشش کشم چون مست بیمار

بگو با غم مرا دیگر نخواند

بگو تا غصه در قلبم نماند

قسم بر عشق شبهای سپیدت

به شادی شبای پر امیدت

مرا در یادبود خود نگهدار

خدا حافظ !نه!بر امید دیدار

ترانه کهن از رشاد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: