توی شبهای سرد بی قراری

توی شبهای سرد بی قراری

تو خورشید و به چشمام هدیه کردی

میدونستم میری تنهام میزاری

دلم روشن یه روزی بر میگردی

چقد اون شب ستاره دیدنی بود

میشد دونه دونه از آسمون چید

منم خوشبخت ترین مرد زمینی

چه رویاهای شیرینی که میدید

تو می خندیدی و می گفتی عشقم

نخور غصه به زودی بر می گردم

من ِ ساده من ِ دیوونه عشق

چه راحت حرفت و باور میکردم

یه شب رفتی ولی توگفته بودی

که با کوچ پرستو بر میگردی

پرستو هم ببین لج کرده با من

تو هم این قصه رو بهونه کردی

حالا فصلای عشق و عاشقی هم

یکی یکی داره از دست میره

میدونم که نمی آیی ولی کاش

میفهمیدم کجا پای تو گیره

به روی آخرین برگی که رفتی

هنوزم مونده تقویم رو میزم

دوباره در هوای یه پرستو

نگاهم به افق مونده عزیزم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مجید صادقی

رویایمان خوابیده و شب داخل تخت است...هر کس که بیدار است میداند که بدبخت است...سر را به دیواری که اصلا نیست میکوبم...فهمیدن این دردهای لعنتی سخت است www.shur.lxb.ir //////////sahari1352@gmail.com