وقتی تو رفتی…

وقتی توو این ویرونه می شینم
بی تو شبو از دور می بینم
با یاد چشمای تو از برکه
تصویر ماه و نور می گیرم

بی تو هوا تاریکتر می شه
من شب نشین مبهم روزام
من با ستاره درد دل می گم
تنهاترین تنهای این دنیام

از وقتی گرمای وجودت نیست
چشمای خورشیدم دیگه کوره
از ظاهر این کوچه ها پیداست
از استوای بودنت دوره

از حال خونه چی بگم عشقم؟
با رفتن تو ماهیا مردن
گنجشک ها بار سفر بستن
گلهای توی باغچه پژمردن

اینجا صدایی از شکستن نیست
اما دلی غمگین و پردرده
این غصه رو مردم نمی فهمن
عشقم شکستن بی صدا سخته

از وقتی رفتی خاطرات تو
من رو به جشن گریه مهمون کرد
تصویر لبخند تو روو دیوار
این خونه رو از پایه ویرون کرد

وقتی نفسهات از هوام کم شد
دیگه نفس هر لحظه میگیره
خوشبختی مال اون کسی شد که
لبخندتو هرروز می بینه

یادم نمیاد اول جاده
کی بود تورو درگیر رفتن کرد
هرکس که بوده خاطرش باشه
اینجا منو درگیر مردن کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: