آرامش بر باد رفته

سلام..این از  شعر های قدیمی مه  که  دوست دارم مورد انتقاد قرار بگیره .. مرسی :)

آرامش بر باد رفته

کنار تو آرامشی دارم که انگار باورکردنی نیست

که با نبودت یه بغضم و حالم مثال زدنی نیست

چه سخته اینطور گرفتار و وابسته ات شدم

نمی دونم این عادته یا یا دلباخته ات شدم

چشم دلم کور بود که تا اومدی طلوع کردی

قصه لیلی و مجنون رو  از اول شروع کردی

پنجره احساسم رو به صداقت رفتار تو بازه

قلبم برای جنگیدن با سردی نگات یه سربازه

اینقدر از خودم مایه گذاشتم اما آخرش چی شد

باید کاری کنم چشمهات به احساسم دل ببازه

چی بین ماشد که خیلی زود ازم خسته شدی

به تیر غیب نگاه  کدوم غزالی دلبسته شدی

نمی خوام حالا که دوری از من مانعت بشم

حالا که برام یه عشق از دست رفته شدی

مجبورم روزهارو بی تو سرکنم و کابوس ببینم

حالا که نبود رد عکساتو تو نور فانوس می بینم

طعم شهریور احساس تو از روی لبهام رفته

شمار روزای بی تو بودن از دستم در رفته

تمام کوچه ها رو دنبال تو بودم تا تو برگردی

اما انگار خاطره های خوبمون از یاد تو رفته

کاش یه ذره احساس منو داشتی

کاش حتی با یه بهونه، خیال اومدن داشتی

کاش احساس تو به اندازه عشق من زیبا بود

کاش دستهاتو رو گونه های خیس ام می ذاشتی

اقاقیای خونه خیلی وقته بهونه ات رو  می گیرن

کاش برای دلتنگی اونا هم که شده وقت می ذاشتی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدیه محسنی

سلام به هم ترانه ای ها. من کارهای تایپ، ترجمه و تحقیقات دانشجویی، ترجمه و ... انجام می دم و برای بچه های اکادمی تخفیف لحاظ کردم اگر سفارش کار داشتید به ایمیل daneshsara2013@yahoo.com ارسال کنید. :)