باغبون

باغبون

بی زمین موندمو باغبون داره اشک میریزه
ای خدا دلم واسه غصه واشکاش میسوزه
گلولای خاطراتش میده عطری از اقاقی
دست اون فانوسه اما نداره توشب چراغی
باهمه ساده ویکرنگ با همه دریا دل اون
جلوی افتابو مهتاب میکنه غمهاشو پنهون
زیر این تگرگ بیرحم عمرمم حسابی کم شد
ندید هیچکی جز زمستون کمر باغبون خم شد
جونشو داده به تقدیر که سرم بلا نیاره
شنیدم خدا بهش گفت حکمتم خطا نداره
حالا که بهار رسیده نفسی تازه میگیره
بذار تو خزون امسال باغبون اروم بمیره
اگه دست تو یه داسه تن اون ساقه ی خشکه
بکشش قبل زمستون بهشتش یه مشتی خاکه
باغبون دنیا کوچیکه قد یه دونه ی ارزن
همه اینجا مثه خارن سری به خدا بزن
با همین ریشه وبرگام سمتو سوی تو میام
نمیخوام بارون بباره من ازاون اشکا میخوام
میخوامو تشنه ی ابم تو هجوم این هیاهو
بهتره وقتی که نیستی لگدم کنه یه اهو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: