هملت

تو از دستای سردم ساده رد شو

من از قلبی که عمری مثل سنگه

تو از من بگذر و من از گناهت

از این دل که هنوزم تنگ تنگه

همش درد و همش درد و همش درد

همش دنبال نامردی بگردی

پدرهم از برادر زخم خورده

خدا هم دیگه می خواد بر نگردی

چقد خوب میشه که دنیا تموم شه

چقد خوب می شه که دردی نمونه

تو که میری حلالت باشه جونم

تموم توطئه های زمونه

می دونم حتی فکرت هم از اینجا

توی پس کوچه های این نمایش

از این تن پوشِ چشمه رد نمی شه

از این چشمای خیس غرق خواهش

همش دردم، همش دردم، همش درد

همش دردای بودن یا نبودن

اُفِلّیا که باشم مشکل اینه

همش درده از این هملت سرودن

نگار عمرانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: