مرد

تو خوابم هم ندیدم که یه روزی

 قدر شخصیت من رُ بدونی

تو از اول همیشه مرد بودی،

همینه تو هوس ها جا می مونی

تن دزد تو و تندیس رؤیا ،

من و دستای سر در گم همیشه

تو از من جز تنم چیزی ندیدی،

همیشه میوه رُ دیدی نه ریشه

همیشه رفتنت مرگ دعا بود،

من از برگشتنت دلگیر بودم

تو می گفتی “دعا کن! برمی گردم”،

تو می گفتی ولی من سیر بودم

همش ترسیدم از اینکه یه روزی

یکی دیگه هوس هاتو بگیره

حالا فهمیدم از اول تو مَردی،

هوس هرگز از اون فکرت نمی ره

تن دزد تو و تندیس رؤیا ،

من و دستای سر در گم همیشه

تو از من جز تنم چیزی ندیدی،

همیشه میوه رُ دیدی نه ریشه

نگار عمرانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: