قابی از خاطره ها

پُرم از دلهرهای های رفتن و
خالی از وسوسه های موندنم
زخمی از خنجر تیز سرنوشت
خسته از حال و هوای بودنم
قابی از خاطره ها تو دستمه
یه حقیقت که نداره بوی تو
باورم نمیشه انگار این تویی
این غبار سرنوشتِ روی تو
عکس تو از این غبار کِدِر شده
رختم از بخت بدم رنگ شبِ
کوله بارم جای پای غصه هاست
تنم از خاطره هاغرق تبِ
توی بهت و باور رفتن تو 
یه پرندم که نداره آشیون
یه پرنده که پرش شکسته و
شوق پرواز نداره تو آسمون
خاکِ سرخی تو کویر سینمه
مرثیه خونه صدای خستمِ
این صدای قلبمِ با هر تپش،
بَسَمِ هرچی کشیدم،  بَسَمِ
 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: