مهربونی

مهربانی از تو
بی خیالی ازمن

توکجای کاری
ای همه چیزمن

من ترابانِگهم
یک نظرمی بینم

تومنوبانِگهت
در کجا می بینی

توبه من دل بستی
من زتو روگردون

من نیایم هرگز
سوی تو ای جانان

تودرون قلبت
خونه ای ساخته ای

خونه قلبت رو
لونه ام ساخته ای

من به توبدکردم
راه توسدّ کردم

تومنوبخشیدی
ورقم رو چیدی

نازنینم ای گل
توچراگریونی

قلب توروشن باد
توچرا نالونی

آخرای بادصبا
اَشکاتودیدم

رفتم ویک گوشه
به توهی خندیدم

آه اون قلب سفید
ماه شبهای سپید

اینچنین گریونه
واله وحیرونه

من چرا می خندم؟
ره براو می بندم؟

من بهش بدکردم
دستشو ردّ کردم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: