خاتون

تنپوشی از حضور خود،

رو تن لحظه ها بپوش

از چشمه ی خودجوش عشق،

یک جرعه از خدا بنوش

 

وقتیکه تو سکوت باغ،

گلها همه همرازتن

با خش خش برگای زرد،

هم نغمه ی آوازتن

 

تو بطن شبهای سیاه،

ستاره سوز من بخون

شرم حضورت تازه شد،

تو لحظه های من بمون

 

وقتیکه تو حوض چشات،

ماهی عشقم زاده شد

در امتداد رود خواب،

دریای تو آزاده شد

 

بگو که تو شهر سکوت،

بانوی آوازم تویی

تو راه و رسم عاشقی،

همراه و همرازم تویی

 

بگو که تو دنیای من،

تندیسی از تو نطفه بست

وقتیکه عهد سایه ها،

با ناز تو در هم شکست

 

بگو که تو تقویم شب،

خاتون قصه گو تویی

تو برکۀ خوشرنگ خواب،

ناجی رقص قو تویی

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

894
۶۲